سلامممممم

سلامممممم
کتاب جنایی داریم به اسم دختری در قطار با داستانی فوق العاده
خلاصه:قطار رد شد و صدایی از پشت سرم شنیدم و انا رو دیدم که از اتاق بیرون می آید به سرعت طرف ما دوید وقتی کنار او رسید زانو زد و دست هایش را روی گلوی تام گذاشت تام هنوز نگاهی حاکی از هراس و درد داشت خواستم بگویم که فایده ای نداره و کمکی از دست ما بر نمی آید ولی بعد متوجه شدم که سعی تدارک او را کمک کند او می خواست مطمئن شود فنر در بطری باز کن کامل در گردن آن فرو رفته است
خب خب اینم از این منتظر کامنت هاتون هست::>>>>>
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۹

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

007-پنهان در مه - پارت ۹۷

"می‌ترسیدم...ولی الان فقط می‌دونم خوشحالم که همه‌چیو گفتم!"P...

صدای ناله هایی از گوشه کناره های متروکه شنیده می‌شد. ( غلط ک...

ابلیس

کلاغ سرخ|11P(پایان

آدم پیر می شود وقتیمادرش را صدا می زندو جوابی نمی شنودبـرای ...

فیک : بین راندها

My doll girl Part 10کوک: اگه به این باشه که کاری که دوست دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط