ﺻﺪﺍﯾﻢ ﮐﻦ
ﺍﯼ ﺁﺷﻨﺎﯼ ﺩﯾﺮﻭﺯ
ﺍﯼ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ
ﺻﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
ﺣﻨﺠﺮﻩ ﺍﺕ ﺁﺑﺎﺩ
ﮐﺠﺎﯾﯽ؟
ﻣﻦ ﺍﺯ ﮐﺪﺍﻡ ﺳﻮ
ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺗﯿﺰ ﮐﻨﻢ
ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﻮ
ﻧﻮﺍﺯﺷﻢ ﮐﻨﺪ
ﺗﻤﺎﻡ ﺑﯿﺮﺍﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻟﻌﻨﺘﯽ ﺭﺍ
ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻡ…!!
ﻫﺮﭼﻪ ﻣﻦ ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ
ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺩﻭﺭﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ…!!
ﺍﺯ ﺣﻨﺠﺮﻩ ﺍﺕ
ﺗﺼﻮﯾﺮﯼ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻡ
ﻃﻼﯾﯽ
ﺭﻭﯼ ﭘﺮﺩﻩ ﮔﻮﺷﻢ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ
ﻫﯿﭻ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺭﺍ
ﺟﺰ ﺗﻮ
ﻧﺸﻨﻮﻡ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ
ﮐﺮ ﺷﻮﻡ
ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺗﺖ...!!!
دیدگاه ها (۵)

چقدر دلم خندیدن کنار تو را میخواهد چقدر دلم ...

‏ازدلتنگـــــے چیزے شنیده اے؟ مثل این است ڪه دستت را باڪاغذ ...

‌زندگی ، ترجمه ی روشن خاک است ، در آیینه ی عشقزندگی ، فهم نف...

پروردگار مهرباندوباره صبح شده است…یاریمان کن امروز را با عشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط