آدم موقعی که داره می‌ره

آدم موقعی که داره می‌ره
فکر می‌کنه این یک عالمه نخی که بهش وصلن
طی این دور شدن‌هاش
بالاخره کش میان و پاره می‌شن
راستش اینه که بیشترشونم می‌شن
ولی یک‌جایی از مسیر
برمی‌گرده
می‌بینه دو سه تا نخی که مال دو سه تا آدم محکم زندگیشن... هنوز دارن مقاومت می‌کنن
دو سه تا نخ هستن که جدا نمی‌شن
که نمی‌خوان بریدن و رفتن رو باور کنن..........
دیدگاه ها (۱۷)

این روزها، هرچقدر توی کوچه‌ها و خیابونا نگاه می‌کنم، جای خال...

Hate me,Beat me

هم‌سلولی خطرناک (part3)دختر یاد گرفته بود وقتی نگهبان با بی‌...

🖤 OBSESSION | وسواس پارت هفتم: فقط تو رو می‌خوانصدای قدم‌ها ...

بدو بخون رمان جدیددددددد### 🎬 معرفی‌نامه‌یِ رمان: «آسانسورِ ...

«کوک؟»«هوم؟»«لازم نیست همه‌چیز رو تنهایی حل کنی.»مداد در دست...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

### پارت یازدهم: شعله‌ای در میان دود و قهوهبخارِ بلندشده از ...

🥀 سناریو: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید»شوگا × تو | خیانت، ...

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط