مردکی،در سر غاری گویی طلسم شده است،منتظرچشم دوخته به افقی
مردکی،در سر غاری گویی طلسم شده است،منتظرچشم دوخته به افقی که نیست
دخترکان درشب مهتابی درلباس تورحریراز پس جامهای بلورین بی خبرآواز مرگ را زمزمه میکنندمهمانی در جریان است نور شمعها میرقصدبر چهرههایی که نمیبینندقربانی برای خانه یاباغی ویلایی
قربانی که باخشم خنجر نیست با لبخند درمیهمانی مجللی انجام میشود،و مردی از سایهها نظاره میکندبیآنکه کسی بداندآیا او قربانیکننده است؟؟یا خود قربانیِ خدایی شده است که درون غارخود را نگهبان دروازه اش ساخته است تادرغار تاریک،راه راست ونور رانشان بدهد
دخترکان درشب مهتابی درلباس تورحریراز پس جامهای بلورین بی خبرآواز مرگ را زمزمه میکنندمهمانی در جریان است نور شمعها میرقصدبر چهرههایی که نمیبینندقربانی برای خانه یاباغی ویلایی
قربانی که باخشم خنجر نیست با لبخند درمیهمانی مجللی انجام میشود،و مردی از سایهها نظاره میکندبیآنکه کسی بداندآیا او قربانیکننده است؟؟یا خود قربانیِ خدایی شده است که درون غارخود را نگهبان دروازه اش ساخته است تادرغار تاریک،راه راست ونور رانشان بدهد
- ۳۰
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط