آن که در شهر به جزرونق بازار نداشت
آن که در شهر ، ... به جز رونق بازار ، نداشت
راست می گفت ! ، ... دلم جز تو خریدار نداشت
هر که در خانه ی دل بود ، ... از این بزم گریخت ،
خانه ی قلب من انگار ، ... که دیوار نداشت
خاطراتت که فرو ریخت ، ... چو سقفی به سرم
زیر پایت ، دل من ، ... طاقت آوار نداشت
باغ چشمت که از الطاف خداوندی بود ،
دشت گل بود ! ... ولیکن ، گل بی خار نداشت
محفل عشق تو گرم است ، ... ولی نیک بدان
گرمی عشق مرا ، ... محفل اغیار نداشت
من همان خسته ی ، ... بیمار ، ... به جان آمده ام
آن طبیبی ... که به غیر از "دل بیمار" نداشت
سرو شد ، ... پای کشید ، ... از همه غم ها رد شد
هر که چون من به برش ، ... یار جفاکار نداشت
راست می گفت ! ، ... دلم جز تو خریدار نداشت
هر که در خانه ی دل بود ، ... از این بزم گریخت ،
خانه ی قلب من انگار ، ... که دیوار نداشت
خاطراتت که فرو ریخت ، ... چو سقفی به سرم
زیر پایت ، دل من ، ... طاقت آوار نداشت
باغ چشمت که از الطاف خداوندی بود ،
دشت گل بود ! ... ولیکن ، گل بی خار نداشت
محفل عشق تو گرم است ، ... ولی نیک بدان
گرمی عشق مرا ، ... محفل اغیار نداشت
من همان خسته ی ، ... بیمار ، ... به جان آمده ام
آن طبیبی ... که به غیر از "دل بیمار" نداشت
سرو شد ، ... پای کشید ، ... از همه غم ها رد شد
هر که چون من به برش ، ... یار جفاکار نداشت
- ۱.۳k
- ۲۸ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط