رمان خاطرات زندگی نسخه اگر شینوبو زنده میموند پارت سوم
رمان خاطرات زندگی نسخه اگر شینوبو زنده میموند پارت سوم
گ. هی بچه ها! مارو ترسدید! ( خندید )
ت . گیو سان دیگه میخنده!
عااا ببخشید 😅
راستی شینوبو ساما مگه دنبال کانائو نبودید؟
شینوبو سرخ میشه و میگه عاااا چرا داشتم دنبالش میگشتم که گیو رو دیدم
ذهن تانجیرو کانائو. اون دیگه بهش نمیگه آقای تومیوکا! ( تومیوکا سان این معنی رو میده)
شینوبو گوجه شده بود فهمید ضایع کرده که فرشته نجات میاد! اون کیه؟ استاد اوروکوداکی !
نزوکو از اتاق بیرون اومد گفت استاد! میپره بغل اوروکوداکی( بقیه پشتشون بوده ندیدنش
ت. سلام استادددد!
👺گیو داشتم دنبالت میگشتم ! گفتم که میرم دستشویی چرا غیبت زد؟
ش. س...سلام...
👺اوه ! سلام خانم جوان! شما شینوبو هستید درسته؟
ش. اوه بله خودم هستم شما از کجا-
👺گیو همیشه در بارت حرف میزند مخصوصا این چن وقت
شینوبو به گیو نگاه میکنه گیو سرخ شد و زیر لب گفت استاد!
گیو برای اینکه بحث عوض کنه میگه عاااا راستی کوچو ! باید بریم به آخرین جلسه هاشیرا برو حاضر شو و به زور شینوبو میفرسته بره
گ. اخیشششش استاد! این چی بود گفتی؟
👺دروغ نبود که !
بگذریم من باید برم خدافظ
تانجیرو نزوکو خدافظی کردن
و تمام این مدت کانائو کنار داشت نگاه میکرد
شینوبو از اتاق بیرون اومد ی کیمونو ساده پوشیده بود و هائویی همیشگیش گیو هم همینطور
سانمی از راه میرسه
س. شینوبو ! حالت خوبه؟؟؟
ش. اره ممنون نیاز نیست نگران باشید
گیو با ی نگاه سنگین به سانمی نگاه میکنه و میگه آره خوبه!
سانمی میگه عاااا خب پس... بیاد بریم ارباب جوان منتظر هستن ( پسر ارباب خدا بیامرز )
ادامه دارد...
گ. هی بچه ها! مارو ترسدید! ( خندید )
ت . گیو سان دیگه میخنده!
عااا ببخشید 😅
راستی شینوبو ساما مگه دنبال کانائو نبودید؟
شینوبو سرخ میشه و میگه عاااا چرا داشتم دنبالش میگشتم که گیو رو دیدم
ذهن تانجیرو کانائو. اون دیگه بهش نمیگه آقای تومیوکا! ( تومیوکا سان این معنی رو میده)
شینوبو گوجه شده بود فهمید ضایع کرده که فرشته نجات میاد! اون کیه؟ استاد اوروکوداکی !
نزوکو از اتاق بیرون اومد گفت استاد! میپره بغل اوروکوداکی( بقیه پشتشون بوده ندیدنش
ت. سلام استادددد!
👺گیو داشتم دنبالت میگشتم ! گفتم که میرم دستشویی چرا غیبت زد؟
ش. س...سلام...
👺اوه ! سلام خانم جوان! شما شینوبو هستید درسته؟
ش. اوه بله خودم هستم شما از کجا-
👺گیو همیشه در بارت حرف میزند مخصوصا این چن وقت
شینوبو به گیو نگاه میکنه گیو سرخ شد و زیر لب گفت استاد!
گیو برای اینکه بحث عوض کنه میگه عاااا راستی کوچو ! باید بریم به آخرین جلسه هاشیرا برو حاضر شو و به زور شینوبو میفرسته بره
گ. اخیشششش استاد! این چی بود گفتی؟
👺دروغ نبود که !
بگذریم من باید برم خدافظ
تانجیرو نزوکو خدافظی کردن
و تمام این مدت کانائو کنار داشت نگاه میکرد
شینوبو از اتاق بیرون اومد ی کیمونو ساده پوشیده بود و هائویی همیشگیش گیو هم همینطور
سانمی از راه میرسه
س. شینوبو ! حالت خوبه؟؟؟
ش. اره ممنون نیاز نیست نگران باشید
گیو با ی نگاه سنگین به سانمی نگاه میکنه و میگه آره خوبه!
سانمی میگه عاااا خب پس... بیاد بریم ارباب جوان منتظر هستن ( پسر ارباب خدا بیامرز )
ادامه دارد...
- ۳۰۵
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط