{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

این وضـعیت آنی نبود که می خواسـتم. چند سـال پیش فکر میکرد

این وضـعیت آنی نبود که می خواسـتم. چند سـال پیش فکر میکردم رویـاهایم مرا نجات خواهند داد، اما حالا انـگار این منم که باید رویـاهایم را نجات بدهم .

می گـویند تو رویاهای مشـخصی نداری که افسرده شده ای. اتفاقا نه اینکـه رویاهای مشخص و پر جزئیات نداشـته باشم ، رویا دارم؛ اما انگار چند سـالی هست که رویاهایم دیگر جان دار نیسـتند. فقط گاه گاهی برای چند ثـانیه ام سر ذوق می آورند.

انگار یک نفر چند سـال پیش یک نقاشی زیبا کشیده که حـالا همه ی رنگ هایش پـریده است. از آن نقـاشی یک طرح خاطره انگـیز به یاد می آورم که حالا دیگر روحـی در آن نمانده اسـت.
دیدگاه ها (۰)

صدایِ برخوردِ ماشین با زمین و حرکتِ آن در محوطه‌ی ویلا، گذرا...

نیکزاد افرسی نیا هرسین کرمانشاه معنای زندگی

پارت ۸کاور جدید رمان ام)))                           مجسمه. ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐شب، تمام قصر را در سکوتی عمیق...

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

راز خون پارت هفتم

اوسی هازبین هتل! اوسی اصلی ویکتور !!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط