{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

این وضـعیت آنی نبود که می خواسـتم. چند سـال پیش فکر میکرد

این وضـعیت آنی نبود که می خواسـتم. چند سـال پیش فکر میکردم رویـاهایم مرا نجات خواهند داد، اما حالا انـگار این منم که باید رویـاهایم را نجات بدهم .

می گـویند تو رویاهای مشـخصی نداری که افسرده شده ای. اتفاقا نه اینکـه رویاهای مشخص و پر جزئیات نداشـته باشم ، رویا دارم؛ اما انگار چند سـالی هست که رویاهایم دیگر جان دار نیسـتند. فقط گاه گاهی برای چند ثـانیه ام سر ذوق می آورند.

انگار یک نفر چند سـال پیش یک نقاشی زیبا کشیده که حـالا همه ی رنگ هایش پـریده است. از آن نقـاشی یک طرح خاطره انگـیز به یاد می آورم که حالا دیگر روحـی در آن نمانده اسـت.
دیدگاه ها (۰)

قشـنگترین حس دنیا این نیسـت که کسی دوسـتت داشته باشد این است...

از افتخارات زندگی ام همین بس که می توانستم شبیه شما باشم اما...

گاهی هیچ بیماری ای در کار نیست،فقط مسأله، بی‌پولی است.بی‌پول...

وقتی از طبیعتِ سطحی و پوچِ اندیشه‌های دیگران، تنگی نظرشان، ح...

صدایِ برخوردِ ماشین با زمین و حرکتِ آن در محوطه‌ی ویلا، گذرا...

خودِ ‌ها دیگر تصویرِ آشنایی از من ندارند؛ انگار غباری از سال...

پارت دهم شاهزاده ای جنس ابر وقتی همه فکر می کردن این فقط حمل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط