تهیونگ و مامانش رو مبل نشستن
{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { ۸ }
تهیونگ و مامانش رو مبل نشستن
٪دخترم آهیون هست
منو تهیونگ و مامانش همینجوری به هم خیره بودیم و داشتیم چپ چپ نگاه میکردیم
٪آهیون سلام کن زشته
+س...سلام(شوک و لکنت)
تهیونگ دهنش باز مونده بود و هنوز داشت نگام میکرد
؛ اوه خبر نداشتم دوست دختر تهیونگ عشق بچگیشه!
٪دوست دختر؟؟
مغزم به معنای واقعی گوزیده بود فقط سریع از پله ها بالا رفتم و تو اتاق خودمو حبس کردم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نشسته بودیم که یهو آهیون با لباس خواب ظاهر شد...این به کنار شوک اینکه آهیون عشق بچگیمه هم به کناررر مامانم یک راست ترررر زد توش مامان اونم فهمیدددد....فقط سرم پایین بود و دعا میکردم از من سوال نپرسن...
٪خدای من داری میگی باهمن؟؟؟
؛ وای تازه دیشب تو مراسم دیدم داشتن لب میکرفتن
٪شوخی نکن
؛ والا بخدا
مامانم و مامانش که تازه سوژه حرف زدن پیدا کرده بودن شروع کردن و منم فقط سرم پایین بود
؛ من که جدی از خدامه آهیون عروسم باشه کی بهتر از اون
٪منم مطمئنم تهیونگ پسر خوبیه
؛ شک نکن...تازه تهیونگ معلم دبیرستان هست
٪اوه چه خوب... چه مدرسه ای؟
؛ مدرسه ی***
٪این که مدرسه ی آهیونه
؛ خدای منننن
دنبال بهونه بودم که فقط فرار کنم
_من میرم پیش آهیون
٪برو پسرم
؛ فایتینگ
چند مین بعد»
_آهیون
_درو باز کن کارت دارم
_نمیخوای با ته ته بازی کنی
در باز شد و......
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ☆
شرط: ۲٠ لایک
.
.
.
تهیونگ و مامانش رو مبل نشستن
٪دخترم آهیون هست
منو تهیونگ و مامانش همینجوری به هم خیره بودیم و داشتیم چپ چپ نگاه میکردیم
٪آهیون سلام کن زشته
+س...سلام(شوک و لکنت)
تهیونگ دهنش باز مونده بود و هنوز داشت نگام میکرد
؛ اوه خبر نداشتم دوست دختر تهیونگ عشق بچگیشه!
٪دوست دختر؟؟
مغزم به معنای واقعی گوزیده بود فقط سریع از پله ها بالا رفتم و تو اتاق خودمو حبس کردم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نشسته بودیم که یهو آهیون با لباس خواب ظاهر شد...این به کنار شوک اینکه آهیون عشق بچگیمه هم به کناررر مامانم یک راست ترررر زد توش مامان اونم فهمیدددد....فقط سرم پایین بود و دعا میکردم از من سوال نپرسن...
٪خدای من داری میگی باهمن؟؟؟
؛ وای تازه دیشب تو مراسم دیدم داشتن لب میکرفتن
٪شوخی نکن
؛ والا بخدا
مامانم و مامانش که تازه سوژه حرف زدن پیدا کرده بودن شروع کردن و منم فقط سرم پایین بود
؛ من که جدی از خدامه آهیون عروسم باشه کی بهتر از اون
٪منم مطمئنم تهیونگ پسر خوبیه
؛ شک نکن...تازه تهیونگ معلم دبیرستان هست
٪اوه چه خوب... چه مدرسه ای؟
؛ مدرسه ی***
٪این که مدرسه ی آهیونه
؛ خدای منننن
دنبال بهونه بودم که فقط فرار کنم
_من میرم پیش آهیون
٪برو پسرم
؛ فایتینگ
چند مین بعد»
_آهیون
_درو باز کن کارت دارم
_نمیخوای با ته ته بازی کنی
در باز شد و......
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ☆
شرط: ۲٠ لایک
.
.
.
- ۱.۶k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط