{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدار دوباره ما

دیدار دوباره ما؛
#هیونجین

صدای دلنشین نم نم باران بر همه جا افزوده شده بود،کوچه های تاریک خلوت سئول،متفاوت تر از هروز بودند.
چتر های رنگارنگی که دست های گرمی که آنهارا گرفته بود،درحال حرکت بودند،نفس هایی که به یکدیگر نزدیک بودند و برای همدیگر،یک گرم کن خوب بودند.
میان انبوهی مردم که زندگی متفاوت و سرنوشت متفاوتی داشتند،چتر های بالای شرشان نیز مانند رنگین کمان،پیاده رو هارا زیبا کرده بود. هوای مرطوبِ سرد بارانی،یک شب کاملا متفاوتی ساخته بود.
متفاوت برای آن پسر.
میان مردم نیز با چتر مشکی بالا سرش راه میرفت،کت پشمی و مردانه ای که در تن داشت نیز کمی خیس شده بود،دست های مردانه اش سرد بود
میان کوچه های خلوت نیز قدم های آراسته و کوتاه برمیداشت،باران بی بند و بار درحال باریدن بود،آن شب ابر ها،به بهترین حالت ممکن خود،درحال گریختن بودند،حال دلشان مانند آن پسر پُر و غمگین بود.
قدم های کوتاه و اراسته،افکارات بلند مدت او و همینطور بدن سرد و خشمگین او در میان احساسات سرکوب شده اش نیز او را کند تر می‌کرد.
پل بزرگ که خالی از ماشین بود،بهترین جا برای نگاه کردن به دریای روبه رو بود.
بدون هیچگونه ماشینی،بدون هیچگونه نگرانی‌ای درحال لذت بردن از تماشای دریای موج دار سرسخت بود.
حرکت تند و سریع موج ها نیز مانند خشم او بودند،مانند احساسات او بودند که سعی داشتند از حصاری که هیونجین،خودش آن را ساخته است،بیرون بروند
چتری که بر بالای سرش نگه داشته بود،حالا دیگر پایین بود،روی زمین درحال خیس شدن بود،موهای لطیف و مشکی رنگش حالا در روبه روی قطرات باران‌ قرار گرفته بودند و اجزای صورتش نیز آثاری از قطرات باران به جا گذاشته بودند.
چشم های سرد و خشمگینش،هرلحظه درحال بسته شدن بود،شاید این سرنوشتی بود که آن شب بارانی انتظار آن پسرک رنجیده بود؟!
یک‌لحظه تصمیم گرفت،تصمیمی که با هرج و مرج احساساتی گرفته شده بود،مرگ یکی از بهترین تصمیمات آن احساسات بودند.
مرگ نیز،برای او یک آرامش ابدی بود.
یک ارامش،در اعماق دریای اعصبانی،چشم های سرد و خشمگینش،بسته شد و سپس بدن مردانه و سرد او ناگهان بی حس شد،رها شد به اعماق دریای تاریک‌.
آن لحظه بود که روح از تن این پسر جدا شد و سپس درمیان هوا به سوی جایی ناآشنا ایی قدم برداشت.
آن لحظه بود که،با بستن چشم هایش توانست،به آرامش ابدی برسد و نیز دوباره می‌تواند با آدم زندگی اش،همسرش نیز زندگی ای دوباره بکند.


حمایت ها دوباره شروع بشه؟:)
دیدگاه ها (۹)

بازگشت انیتا به ویسگون رو تبریک نمیگید؟😔🌱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط