دوباره داستان همیشگی

دوباره داستان همیشگی
رئال برد و حال من خراب و داغون

آدم وقتی یک مدت نسبتا طولانی حالش بده، می خواد خوب بشه، می خواد دیگه گریه نکنه، می خواد کمتر بخوابه، می خواد بیشتر بخنده، اما وقتی می آد برای حال خوبش قدم برداره انگار یک چیزی با تموم توان گرفتتش و در گوشش می گه: "تلاش‌ نکن‌ تهش‌ هیچی‌ نیست."
دیدگاه ها (۰)

وقتی دیر میای خونه (part2)رفتم طرف آشپزخونه بشقاب رو گذاشته ...

فصل دوم : جمله ای جبران ناپذیر زنگ ورزش که خورد، همه با سروص...

پارت ۲ ویو ا.ت ا.ت : خب می‌خوام بدونم یونگی : حرفی که زدم ر...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

سناریو بلولاک/قفل آبی

عاشقانه های شبنم

contact 🍷#contract𝑃𝑇10ویو هویج:تولدها همیشه روزهای مهمی توی ...

the end-part 3

اسم : عشقی گمشده در تاریکی جنگل پارت ۱۶ (از زبان راوی) مکان ...

سناریو ریندو برف کوچولوی من)) به نرده نزدیک شد. حواسش بود خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط