{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

RESPECT OR DIE : پارت بیستم

RESPECT OR DIE : پارت بیستم

+ نیلا عقب برو...

مرد خندید...

: ((فکر کردی می‌تونی از اینجا فرار کنی؟))

جونگ‌کوک با خونسردی جواب داد:

+ هنوز زوده که مطمئن باشی...

مرد چند قدم جلو آمد...

: ((پاکت رو بده به من))

نیلا محکم پاکت را در دستش گرفت...

— اینو نمی‌دم...

مرد نگاهش را به نیلا دوخت...

: ((پس خودت انتخاب کردی))

جونگ‌کوک ناگهان چراغ راهرو را روشن کرد...

نور مستقیم روی صورت مرد افتاد...

نیلا با تعجب گفت:

— تو...

مرد همان کسی بود که چند دقیقه قبل پاکت را آورده بود...

نیلا باورش نمی‌شد...

— پس از اول با اون‌ها بودی؟

مرد لبخند زد...

: ((من فقط یه پیام‌رسان بودم))

جونگ‌کوک اسلحه‌اش را پایین آورد...

+ پس پیام رو رسوندی...

مرد با تعجب نگاهش کرد...

+ حالا برو و بهشون بگو نیلا پیش منه...

مرد چند لحظه ساکت ماند...

بعد آرام عقب رفت و ناپدید شد...

نیلا با عصبانیت به جونگ‌کوک نگاه کرد...

— چرا گذاشتی بره؟

+ چون باید بدونن تو با منی...

— ولی اونا برادرم رو گرفتن...

جونگ‌کوک به عکس داخل پاکت نگاه کرد...

+ می‌دونم...

— پس چرا هیچ کاری نمی‌کنی؟

جونگ‌کوک لحظه‌ای سکوت کرد...

+ چون برای پیدا کردن برادرت باید اول بفهمیم چه کسی دستور داده...

نیلا آرام پرسید:

— و تو می‌دونی کیه؟

جونگ‌کوک نگاهش را به تاریکی دوخت...

+ هنوز نه...

صدای بی‌سیمش بلند شد...

: ((جونگ‌کوک... ما آدرس محل نگهداری پسرت رو پیدا کردیم))

جونگ‌کوک ناگهان بی‌حرکت ماند...

نیلا با تعجب به او نگاه کرد...

— پسرت؟

جونگ‌کوک چیزی نگفت...

صدای بی‌سیم دوباره آمد:

: ((ولی یه مشکل هست...))

جونگ‌کوک بی‌صبرانه گفت:

+ چی؟

: ((محل نگهداری برادر نیلا و یک نفر دیگه یکیه...))

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

RESPECT OR DIE : پارت نوزدهمجونگ کوک به تاریکی روبرو خیره شد...

RESPECT OR DIE : پارت هجدهمصدای مرد در راهرو پیچید...جونگ‌کو...

RESPECT OR DIE : پارت هفدهمجونگ‌کوک چند قدم جلو رفت...درِ سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط