ای مرغ آفتاب!
ای مرغ آفتاب!
با خود مرا ببر به دیاری که همچو باد،
آزاد و شاد پای به هرجا توان نهاد،
گنجشکِ پر شکسته ی باغ محبتم
تا کی در این بیابان سر زیر پر نهم؟
با خود مرا ببر به چمنزارهای دور
شاید به یک درخت،رسم نغمه سر دهم.
من بی قرار و تشنه ی پروازم
تا خود کجا رِسَم به هر آوازم…
اما بگو کجاست؟
آن جا که – زیر بال تو – در عالم وجود
یک دم به کام دل
اشکی توان فشاند
شعری توان سرود؟
با خود مرا ببر به دیاری که همچو باد،
آزاد و شاد پای به هرجا توان نهاد،
گنجشکِ پر شکسته ی باغ محبتم
تا کی در این بیابان سر زیر پر نهم؟
با خود مرا ببر به چمنزارهای دور
شاید به یک درخت،رسم نغمه سر دهم.
من بی قرار و تشنه ی پروازم
تا خود کجا رِسَم به هر آوازم…
اما بگو کجاست؟
آن جا که – زیر بال تو – در عالم وجود
یک دم به کام دل
اشکی توان فشاند
شعری توان سرود؟
- ۶۰۴
- ۰۸ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط