{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
مردم شهرم همیشه عجول بوده اند
همیشه همه ی کارهایشان را با عجله انجام داده اند، چای را داغ سر کشیدند، پشت ترافیک بوق را یکسره کردند، شب را با استرس خوابیدند و صبح را با عجله سمت کار دویدند
در پیاده رو به هم خوردند و بَد و بیراه گفتند... برای آشنایی با جنس مخالفشان از ده سالگی آبدیده شدند، زود ازدواج کردند و زود هم پشیمان شدند،
آنقدر عجله کردند که وقتی رسیدند نفسی برایشان نمانده بود... مردم شهرم همیشه عجول بودند،
باور کنید انتهایش چیزی نیست،
وقتی به خودتان میرسید، درون آینه فقط یک مرد، یک زن با موهای جوگندمی نگاهتان میکند، عمر به قدر کافی تند میدود، شما آهسته راه بروید و به آرزوهایتان برسید... به خودتان هر روز نگاه کنید و آدم ها را یواش یواش دوست بدارید،
چای را پای حرف های معشوقه ی دوست داشتنیِ تان سرد کنید،
خیابان را باعشق قدم بزنید، شما هرگز به سن و سالِ الانتان برنمیگردید... [ستایش قاسمی]
دیدگاه ها (۱۳)

وقتی دنیا به فکر تسخیر فضا بود،ما به این می اندیشیدیم که انگ...

انچه خوبان همه دارن.تو یکجا داری...

.به حتم پایانِ دنیا در یکی از روزهای پاییز استشاید در بلند ت...

چرا مردان مانند زنان دوستان زیادی ندارند؟تحقیقی در بریتانیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط