{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غزل مرثیه حضرت رقیه(س)..

غزل مرثیه حضرت رقیه(س)..
تمام درس و مشقم آب بابا
ندارم در دلم من تاب، بابا

ز بعد کربلا هم تشنه بودم
نخوابیدم شبی سیراب، بابا

شدم زهرای دشت کربلایت
شبیه مادرت بی تاب بابا

اَنیس درد بی درمان شبهام
بُوَد نور کمِ مهتاب بابا

سراپا جسم من میسوزد از زخم
کزاین رو گشته ام بَدخواب بابا

بروی نیزه تا که دیدمت سر
غمت جسم مرا کرد آب بابا

من و عمه پریشانیم و گریان
ولی شمر و سنان شاداب بابا

به شام و کوفه مردانِ حرامی
نکردند رحم بر اصحاب بابا

سر بازار بردن دخترت را
میانِ عدّه ای ارباب بابا

چنان سیلی زدن برصورت من
که شد ذکرم، مرا دریاب بابا

همه رذل و همه هیز و همه مست
دلاشان بود چون مرداب بابا

من هرجا ازتوگفتم،سیرخوردم
لگد، همراهِ مشتی ناب بابا
دیدگاه ها (۴)

سلام دوستان صبح بخیر...

سلام صبح همگی بخیردوستان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط