فیک : همسر قراردادی آقای جئون
پارت ۱۹
صبح روز بعد...
هانا طبق قولش، گزارش پروژهی آرورا رو قبل از ساعت نه روی میز جونگ کوک گذاشت.
تق تق...
ـ بفرمایید.
ـ گزارش آمادهست.
جونگ کوک نگاهی به ساعت انداخت.
ـ پنج دقیقه زودتر از موعد.
هانا لبخند زد.
ـ گفتم این بار بهونهای دستتون ندم.
جونگ کوک پرونده رو گرفت.
ـ میخونمش. اگه لازم بود خبرت میکنم.
ـ چشم.
هانا از اتاق بیرون رفت.
...
حدود یک ساعت بعد...
جونگ کوک هنوز مشغول بررسی گزارش بود.
تقریباً هیچ ایرادی پیدا نکرد.
همون موقع آقای چوی وارد اتاق شد.
ـ گزارش هاناست؟
ـ آره.
ـ چطور بود؟
جونگ کوک پرونده رو بست.
ـ دقیق بود.
آقای چوی لبخند زد.
ـ بالاخره از یه نفر تعریف کردی.
جونگ کوک بدون واکنش گفت:
ـ این تعریف نبود، گزارش واقعاً دقیق بود.
...
ظهر...
هانا و مینهو برای ناهار از شرکت بیرون رفتن.
یه کافهی کوچیک درست روبهروی شرکت.
مینهو گفت:
ـ بالاخره بعد از این همه اضافهکاری، یه ناهار آروم نصیبمون شد.
هانا خندید.
ـ امیدوارم تا برنگشتیم، کسی دنبالمون نفرستاده باشه.
همون لحظه تلفن هانا زنگ خورد.
مدیر بخش بود.
ـ هانا، هر جا هستی سریع برگرد شرکت.
ـ اتفاقی افتاده؟
ـ فقط زود برگرد.
تماس قطع شد.
هانا و مینهو با عجله به سمت شرکت رفتن.
...
وقتی وارد طبقهی خودشون شدن، فضای شرکت با همیشه فرق داشت.
همه آروم با هم پچپچ میکردن.
هانا به یکی از همکارها نزدیک شد.
ـ چی شده؟
دختر آروم گفت:
ـ خبرنگارا پایین ساختمانن.
ـ خبرنگار؟
ـ نمیدونم از کجا، ولی یه شایعه دربارهی مدیرعامل منتشر شده.
هانا اخم کرد.
ـ چه شایعهای؟
همکارش شونه بالا انداخت.
ـ کسی دقیق نمیدونه.
...
طبقهی آخر...
جونگ کوک کنار پنجره ایستاده بود.
آقای چوی وارد اتاق شد.
ـ رسانهها جلوی شرکت جمع شدن.
ـ دلیلش؟
ـ خبر ازدواج احتمالی مدیرعامل پخش شده.
جونگ کوک با اخم برگشت.
ـ کی این خبر رو منتشر کرده؟
ـ هنوز معلوم نیست.
ـ هیچکس حق نداشت از جلسهی هیئتمدیره چیزی بدونه.
آقای چوی سکوت کرد.
این یعنی...
یکی از داخل شرکت اطلاعات رو به بیرون داده بود.
و این، فقط شروع دردسرهای بزرگتر بود.
#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
صبح روز بعد...
هانا طبق قولش، گزارش پروژهی آرورا رو قبل از ساعت نه روی میز جونگ کوک گذاشت.
تق تق...
ـ بفرمایید.
ـ گزارش آمادهست.
جونگ کوک نگاهی به ساعت انداخت.
ـ پنج دقیقه زودتر از موعد.
هانا لبخند زد.
ـ گفتم این بار بهونهای دستتون ندم.
جونگ کوک پرونده رو گرفت.
ـ میخونمش. اگه لازم بود خبرت میکنم.
ـ چشم.
هانا از اتاق بیرون رفت.
...
حدود یک ساعت بعد...
جونگ کوک هنوز مشغول بررسی گزارش بود.
تقریباً هیچ ایرادی پیدا نکرد.
همون موقع آقای چوی وارد اتاق شد.
ـ گزارش هاناست؟
ـ آره.
ـ چطور بود؟
جونگ کوک پرونده رو بست.
ـ دقیق بود.
آقای چوی لبخند زد.
ـ بالاخره از یه نفر تعریف کردی.
جونگ کوک بدون واکنش گفت:
ـ این تعریف نبود، گزارش واقعاً دقیق بود.
...
ظهر...
هانا و مینهو برای ناهار از شرکت بیرون رفتن.
یه کافهی کوچیک درست روبهروی شرکت.
مینهو گفت:
ـ بالاخره بعد از این همه اضافهکاری، یه ناهار آروم نصیبمون شد.
هانا خندید.
ـ امیدوارم تا برنگشتیم، کسی دنبالمون نفرستاده باشه.
همون لحظه تلفن هانا زنگ خورد.
مدیر بخش بود.
ـ هانا، هر جا هستی سریع برگرد شرکت.
ـ اتفاقی افتاده؟
ـ فقط زود برگرد.
تماس قطع شد.
هانا و مینهو با عجله به سمت شرکت رفتن.
...
وقتی وارد طبقهی خودشون شدن، فضای شرکت با همیشه فرق داشت.
همه آروم با هم پچپچ میکردن.
هانا به یکی از همکارها نزدیک شد.
ـ چی شده؟
دختر آروم گفت:
ـ خبرنگارا پایین ساختمانن.
ـ خبرنگار؟
ـ نمیدونم از کجا، ولی یه شایعه دربارهی مدیرعامل منتشر شده.
هانا اخم کرد.
ـ چه شایعهای؟
همکارش شونه بالا انداخت.
ـ کسی دقیق نمیدونه.
...
طبقهی آخر...
جونگ کوک کنار پنجره ایستاده بود.
آقای چوی وارد اتاق شد.
ـ رسانهها جلوی شرکت جمع شدن.
ـ دلیلش؟
ـ خبر ازدواج احتمالی مدیرعامل پخش شده.
جونگ کوک با اخم برگشت.
ـ کی این خبر رو منتشر کرده؟
ـ هنوز معلوم نیست.
ـ هیچکس حق نداشت از جلسهی هیئتمدیره چیزی بدونه.
آقای چوی سکوت کرد.
این یعنی...
یکی از داخل شرکت اطلاعات رو به بیرون داده بود.
و این، فقط شروع دردسرهای بزرگتر بود.
#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
- ۲۱.۹k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط