{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این روزهــــا ...

این روزهــــا ...
حال کارگردانی را دارم
که فیلمش هیچ بیننده‌ای ندارد
از وقتی که دیگر تو
مرا و کارهایم را نمی‌بینی
امید و آرزو و تلاش
با این زندگی واژه‌هایی سخت غریبه‌اند

یک روز بیا و مثل قبل
روی همین صندلی بنشین
و آنقدر تماشایم کن
آنقدر تماشایم کن
تا بازهم با امید به داشتنت
این زندگیِ از نفس افتاده را احیــــا کنم ...!
دیدگاه ها (۱)

اگه یه نفر بهمون خیانت کنهازش متنفر میشیم ...اما...اگه یه نف...

دیگه حوصله تو را هم ندارم دیگه حتی نمی خوام پیشم باشی دیگه ا...

"از بعد رفتن تو... عمیقا مایلم ماهی باشم.. ماهی حافظه اش هشت...

وَقتی هَمه جا پُر اَست اَزدِل سیریعاشق بِشَوی غَریب تَر مــی...

وارث تاریکی!

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط