{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌼گیسوی شب🌼

🌼گیسوی شب🌼
پارت نهم ....


گیسو:
آریا ابروهاش بالا انداخت یاشار پقی زد زیر خنده وگفت : گلین جون تو مگه بار اولته آریا رو می بینی جناب قله اورست
آریا بهش چشم غره رفت یاشار دستاش رو بالا برد وگفت : چته مگه دروغ میگم
یاشین که تا حالا ساکت بود گفت : من همیشه دوست داشتم همه تو این خونه باهم زندگی کنیم چند بارم به بابا پیشنهاد دادم ولی موضوع رو جدی نگرفت .می دونم آریا هم خوشحاله اومده اینجا
یاشار : بله دیگه عزیز کرده ای آقا جونه دیگه
- چی میگی پدر سوخته
برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم عمه فریده بود که با لبخند دیس ماهی رو گذاشت رو میز وگفت : زیاد حرف نزنید می دونید آقا جون خوشش نمیاد
عمه که رفت همه تو سکوت شاممون رو خوردیم شاید خوشحالتراز همه من بودم اونم بخاطر اومدن کسی که احساس عجیبی بهش داشتم .
بعد از شام دوباره همه رفتن تو سالن ومنو گلین داشتیم میز ها رو جم می کردیم ولی یاشار داشت به گلین کمک می کرد واونو میخندوند منم میزی که خودمون داشتیم روش غذا میخوردیم رو جم می کردم
واصلا حواسم نبود که با ضربه ای آرومی که به شونه ام خورد تکونی خوردم وبرگشتم پشت سرمو نگاه کردم آریا بود که متعجب گفت : واقعا نمیشنوی ؟
- هان
ابروهاش گره زدوگفت : میگم نمی شنوی ؟
- حواسم نبود دوباره بگو ..
نفسش رو فوت کرد وگفت : هیچی ..
رفت تو آشپزخونه ودر کابینت ها رو باز می کرد متعجب نگاهش کردم ورفتم تو آشپزخونه
- اگه چیزی میخوای بگو
برگشت نگاهی بهم انداخت ودوباره مشغول جستجو بود
- خوب چرا نمیگی
چقدر با جرات شده بودم با اون بداخلاق حرف می زدم برگشت نگام کردوگفت : چسب زخم میخوام
- اونجا نیست که
آریا : خوب کجاست یه دونه بده
تازه متوجه انگشت اشاره اش شدم که تو دستمال کاغذی پیچونده بود و خونی بود
- اینجاست
به جعبه کمک های اولیه اشاره کردم که رو دیوار نصب بود ابروهاش پرید بالا خندم گرفت اخمی کرد وگفت : به چی میخندی ؟
- نخندیدم که
بی توجه از کنارم گذشت ورفت سراغ جعبه به قد بلندش نگاه کردم از من خیلی بلند تر بود می دونستم خیلی به ورزش علاقه داره مخصوصا دوچرخه سواری تا همین چند سال پیش که میرفتم مدرسه گاهی وقت ها صبح می دیدمش که تو پارک نزدیک خونه دوچرخه سواری می کرد جالب بود چند تاهم مدال داشت
- هی گیسو طلا بیا اینور دستام خشک شد
از تو درآشپزخونه رفتم کنار ویاشاراومد تو آشپزخونه
دیدگاه ها (۳)

🌼گیسوی شب🌼پارت دهم ....گیسو:یاشار ظرف ها رو گذاشت رو کانتر و...

🌼گیسوی شب🌼#پارت یازدهم ...گیسو: گلین ومامان بابا بود وسرویس ...

🌼گیسوی شب🌼پارت هشتم ....گیسو:با خشم نگاش کردم خونسرد رفت کنا...

🌼گیسوی شب🌼 #پارت هفتم....گیسو:🌼مامان داشت مدام سرمنو گلین غر...

Part:62. #ریاست.عشق𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط