سلامی مجدد بلخره پارت دادم بعد از اینکه ی بنده خدایی پارم
سلامی مجدد بلخره پارت دادم بعد از اینکه ی بنده خدایی پارم کرد که حق داشت 🤣🙏👋🏻
بریم ادامه...
🦋💗🦋💗🦋💗🦋💗🦋💗🦋💗🦋💗🦋💗
آرام تا اون صحنه رو دید از روی کرم ریزی از سانزو ا.ت عکس گرفت و خنده ریزی کرد و رفت تو اتاقش
*بعد از ۱ ساعت *
ا.ت و سانزو وقتی بیدار شدن و همدیگر رو تو اون موقعیت دیدن مرز لبو رو هم رد کردن سانزو با صورت لبو شده گفت: گ...گومناسایییی
ا.ت : ن...نه...ا...اشکالی نداره سانزو ☆
سانزو یکم آروم شد و دوباره رو مبل نشست و کنار ا.ت نشست یهو آرام داشت فشار میخورد که چرا ا.ت و سانزو بهم نمی رسن پس اومد ی کاری کرد یهو اومد و گفت:به به ا.ت خانم یا بهتره بگم زیبای خفته بیدار شد
ا.ت سرخ شد و گفت :ارااااااااامممممم!!!
آرام از خنده منفجر میشه و میگه: باشه بابا آروم باااااشششش
ا.ت : درددددددد
آرام خندش تموم میشه و میگه : من ی پیشنهاد.... دارم میتونید برید بیرون
ا.ت :اوکی برو حاضر شو با سانزو بریم
آرام میپره وسط حرفه ا.ت :نچ نچ نچچچچ خودتون برید من خسته ام( الکی میگه)
ا.ت یکم سرخ میشه و میگه : ب...باشه هرجور راحتی....سانزو بریم؟
سانزو که سرخ شده بود :ب...باشه
سانزو و ا.ت حاضر شدن و رفتن بیرون و رفتن به ی پارک قشنگ که پر از گل بود و ی درخت ساکورا داشت
ا.ت : اینجا چقدر قشنگهههه
سانزو میخنده و میگه:ولی به زیبایی تو که نمیرسن
ا.ت سرخ شد و گفت : سانزوووووو!!!!
سانزو میزنه زیر خنده و میگه:چیه راست میگممم 💗
ا.ت آروم میشه و لبو میشه و میگه :به هر حال
سانزو به نیمکت اشاره کرد و گفت :بریم اونجا بشینیم
ا.ت :باشه
سانزو ا.ت نشستن و سانزو یهو ا.ت رو بغل کرد و گفت:همینجوری بمون
ا.ت شوکه شده بود گفت:ب...باشه
💙💗💙💗💙💗💙💗💙💗💙💗💙💗💙💗
عزیزان گرامی پارت بعدی رو میزارم فقط صبر داشته باشید
بریم ادامه...
🦋💗🦋💗🦋💗🦋💗🦋💗🦋💗🦋💗🦋💗
آرام تا اون صحنه رو دید از روی کرم ریزی از سانزو ا.ت عکس گرفت و خنده ریزی کرد و رفت تو اتاقش
*بعد از ۱ ساعت *
ا.ت و سانزو وقتی بیدار شدن و همدیگر رو تو اون موقعیت دیدن مرز لبو رو هم رد کردن سانزو با صورت لبو شده گفت: گ...گومناسایییی
ا.ت : ن...نه...ا...اشکالی نداره سانزو ☆
سانزو یکم آروم شد و دوباره رو مبل نشست و کنار ا.ت نشست یهو آرام داشت فشار میخورد که چرا ا.ت و سانزو بهم نمی رسن پس اومد ی کاری کرد یهو اومد و گفت:به به ا.ت خانم یا بهتره بگم زیبای خفته بیدار شد
ا.ت سرخ شد و گفت :ارااااااااامممممم!!!
آرام از خنده منفجر میشه و میگه: باشه بابا آروم باااااشششش
ا.ت : درددددددد
آرام خندش تموم میشه و میگه : من ی پیشنهاد.... دارم میتونید برید بیرون
ا.ت :اوکی برو حاضر شو با سانزو بریم
آرام میپره وسط حرفه ا.ت :نچ نچ نچچچچ خودتون برید من خسته ام( الکی میگه)
ا.ت یکم سرخ میشه و میگه : ب...باشه هرجور راحتی....سانزو بریم؟
سانزو که سرخ شده بود :ب...باشه
سانزو و ا.ت حاضر شدن و رفتن بیرون و رفتن به ی پارک قشنگ که پر از گل بود و ی درخت ساکورا داشت
ا.ت : اینجا چقدر قشنگهههه
سانزو میخنده و میگه:ولی به زیبایی تو که نمیرسن
ا.ت سرخ شد و گفت : سانزوووووو!!!!
سانزو میزنه زیر خنده و میگه:چیه راست میگممم 💗
ا.ت آروم میشه و لبو میشه و میگه :به هر حال
سانزو به نیمکت اشاره کرد و گفت :بریم اونجا بشینیم
ا.ت :باشه
سانزو ا.ت نشستن و سانزو یهو ا.ت رو بغل کرد و گفت:همینجوری بمون
ا.ت شوکه شده بود گفت:ب...باشه
💙💗💙💗💙💗💙💗💙💗💙💗💙💗💙💗
عزیزان گرامی پارت بعدی رو میزارم فقط صبر داشته باشید
- ۳.۱k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط