اوسی مننننن
اوسی مننننن
بچه ها من هاشیرا نیستمااااا🙂😊🌹✨😂
اسم:پوکو
فامیلی:
دوست سمیمی: سیجی
دوستان:همهی هاشیرا ها و شیطان کش ها و آکاری . کیوکی . یوهوا . آیری . هوشینا . روکیو . ایکو
تنفس:اب
رنگ های اصلی:ابی سفید ابی پر رنگ
رتبه:نمیدونم ولی با تانجیرو یکی هست
شیپ: ندارم
مکان نشان: کنار گردن
گذشته:در گذشته یک روز من و یکی از دوستان سمیمی (کارا) داشتیم بازی میکردیم اما ما نمیدونستیم که شب نباید بیرون بود و اینجا بود که یه شیطانپشت درخت بود و داشت میخندید ما کمی نزدیک شدیم تا ببینیم اون چه هست تا فهمیدیم که اون شیطان هست میخواستم فرار کنیم که شیطان سرعت زیادی داشت و من رو از پشت گرفت کارا فریاد زد( ولش کن،به جای اون من رو بگیررر ) من گفتم نه این کارو نکنننن
شیطان قبول کرد با اینکه بعد من هم می
کشت
مردی با چاقو های تیز وارد شد و چاقو ها رو به سمت شیطان پرت کرد و کاری آزاد شد
اما دیگه دیر بود
کاری مرد
مرد گفت فرار کن
من با جسد کاری پا به فرار گذاشتم
خداروشکر
شیطان کش به اسم اوبانای ان کرد را نجات داد
ولی کمی مرد زخمی شد
بچه ها من هاشیرا نیستمااااا🙂😊🌹✨😂
اسم:پوکو
فامیلی:
دوست سمیمی: سیجی
دوستان:همهی هاشیرا ها و شیطان کش ها و آکاری . کیوکی . یوهوا . آیری . هوشینا . روکیو . ایکو
تنفس:اب
رنگ های اصلی:ابی سفید ابی پر رنگ
رتبه:نمیدونم ولی با تانجیرو یکی هست
شیپ: ندارم
مکان نشان: کنار گردن
گذشته:در گذشته یک روز من و یکی از دوستان سمیمی (کارا) داشتیم بازی میکردیم اما ما نمیدونستیم که شب نباید بیرون بود و اینجا بود که یه شیطانپشت درخت بود و داشت میخندید ما کمی نزدیک شدیم تا ببینیم اون چه هست تا فهمیدیم که اون شیطان هست میخواستم فرار کنیم که شیطان سرعت زیادی داشت و من رو از پشت گرفت کارا فریاد زد( ولش کن،به جای اون من رو بگیررر ) من گفتم نه این کارو نکنننن
شیطان قبول کرد با اینکه بعد من هم می
کشت
مردی با چاقو های تیز وارد شد و چاقو ها رو به سمت شیطان پرت کرد و کاری آزاد شد
اما دیگه دیر بود
کاری مرد
مرد گفت فرار کن
من با جسد کاری پا به فرار گذاشتم
خداروشکر
شیطان کش به اسم اوبانای ان کرد را نجات داد
ولی کمی مرد زخمی شد
- ۱۹۹
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط