{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیالوگ ماندگار

دیالوگ ماندگار
منو زدن پاسبونا شوفرا پارچه فروش ها
کوچه مهران سیاهی های کوچه سرخپوستا
میدونی همیشه بعد کتک خوردن مفصل یه جوری میشه مثل ادمی که خارش داشته باشه حسابی بخارونش از دردش خوشم میاد
مثل این میمونه که حکم رفتنت اومدباشه
کندو بهروز وثوقی
دیدگاه ها (۳)

دیروز همسایه ام از گرسنگی مرد ودر عزایش گوسفندها قربانی کرد...

پافشاری یعقوب لیث برای برگفتن ونوشتن به فارسییعقوب لیث صفاری...

یاد یادگارا ن به یاد باد

@@@

دیالوگ ماندگار از بهروز وثوقی ابی(بهروز وثوقی): خیلیا منو زد...

درووودبزنیم بسلامتی تنهایی...ابی(بهروز وثوقی): خیلیا منو زدن...

یادگار قصد فروش آسباد را دارد؛ تصمیمی که پای منافع تازه‌ای ر...

بین کارگرها اختلاف افتاده، یاور بیشتر از قبل زیر ذره‌بین است...

ستایش 1

ستایش 2

ستایش 1

ستایش 1

سرنخِ یک مرد یک‌چشم، نیک‌پی را به مسافرخانه‌های اطراف شهر می...

ستایش 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط