{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفر هست که از پنجره‌ها

یک نفر هست که از پنجره‌ها
نرم و آهسته مرا میخواند
گرمی لهجه بارانی او
تا ابد توی دلم میماند
یک نفر هست که در پرده شب
طرح لبخند سپیدش پیداست‌
مثل دوران خوش کودکیم‌
پر ز عطر نفس شب‌بوهاست‌
یک نفر هست که چون چلچله‌ها
روز و شب شیفته پرواز است
توی چشمش چمنی از احساس
توی دستش سبد آواز است
یک نفر هست که یادش هر روز
چون گلی توی دلم می روید
آسمان، باد، کبوتر، باران‌
قصه‌اش را به زمین می گوید
یک نفر هست که از راه دراز
باز پیوسته مرا می خواند
گاهگاهی ز خودم میپرسم
از کجا اسم مرا می داند ...
دیدگاه ها (۱)

هرکس هر اندازه هم فقیر باشد ، میتواند چیزی ببخشدما می توانیم...

حسین پناهی یاد گرفتم این بار که دستانم یخ کرد، دستان کسی را ...

عشق یعنی باتو خواندن ازجنونعشق یعنی سوختنهاازدرونعشق یعنی سو...

‏روزگارا..تو اگر سخت به من میگیری،باخبر باش که پژمردن من آسا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط