فیک جونگکوک

#ددی‌خشن‌من part:¹

ات. ساعت ۱۲:۰۰ بود و جونگکوک هنوز نیومده بود خونه...،قول داده بود که امروز زود بیاد خونه ولی خب من،به دیر اومدناش عادت کرده بودم،جعبه ای که توی دستم بود و روی میز گذاشتم و دستی روی شکمم کشیدم،مثل اینکه بابایی بازم دیر کرده مگه نه عزیزم؟اما نگران نباش زود میاد و بهش میگم که تو وجود داری،ببین!اومد..

کوک. سلام...(سرد)

ات. خوش اومدی عشقم

کوک. ولم کن ات حوصله ندارم میرم بخوابم

ات. اما..اما تو شام نخوردی

کوک. خوردم

ات. با کی

کوک. به تو ربطی نداره

ات. جونگکوک من زنه توام،چطور بهم هیچ ربطی نداره؟

کوک. گفتم به تو هیچ ربطیی ندارهه(داد)

ات. با این حرفش حسابی گریم گرفت و سریع رفتم طبقه بالا توی اتاق و در و محکم بستم

کوک. اه،گندش بزنن،لعنت بهت جونگ‌کوک،لعنت بهت...چطور دلت اومد به ات خیانت کنی؟خیانتت بس نبود حالا هم اومدی سرش داد بزنی؟ ات،عشقم؟

ات. از اینجا برو نمیخوام ببینمت

کوک. بیخیال به حرفاش نشستم و بغلش کردم بغضش گرفته بود..آروم موهاشو نوازش میکردم،"عشقم،معذرت میخوام،نمیخواستم اینجوری بشه...

ات. ...

کوک. حالا بریم بخوابیم باشه؟

ات. بریم🙂
دیدگاه ها (۴)

چطور‌با‌یه‌لبخندت‌شدی‌دلیل‌زندگی‌میلیون‌ها‌نفر:)؟❤

تو قشنگ ترین دلیل برای تند زدن قلب منی:)❤

َحـ♡ـسِ خـوب یعنـےپناهنــدگے تـو ¦بَغلــــت¦❤️

سلامممممم بلخره ادامینتون برگشت 😁🥳 دلم براتون تنگ شده بود 🥲🥺...

هنرمند کوچولوی من

عشق چیز خوبیه پارت ۱۲ بادیگارد اومد بادیگارد : قربان فهمیدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط