{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو

هر دو لبریز غزل، غرق گل افشانی تو

دلکم عرض ادب کرد و همان گوشه نشست

من همه محو دل و، او همه حیرانی تو

شب شعری که به پا بود بانام رضا به سینه ها گل بزنید ؛ بااشک به بارگاه او پل بزنید؛ فرمودکه هرزمان گرفتارشدید؛ بردامن ما دست توسل بزنید میلاد امام رضا مبارکدر آن صبح لطیف

برد ما را به تب خیس و غزلخوانی تو

من دچار تو شدم وقتی نگاهم کردی

دل گرفتار همان موسم بارانی تو

چشم تو خلوت خوبی است اگر بگذارند

من و دل زائر آن معبد روحانی تو

روزی سرشار تر از حس شکفتن در باد

روز آغاز من و خلوت عرفانی تو

آسمان نیز ورق خورد همان روز که باز

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو
دیدگاه ها (۱)

...

.....

بانام رضا به سینه ها گل بزنید ؛ بااشک به بارگاه او پل بزنید؛...

"بیش از تمام رنگهایت رنگ کاشی رابیش از تمام لحظه ها وقتی تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط