You are paying back karma پارت³⁸
You are paying back karma پارت³⁸
«دو ماه بعد»
حالا نه ماهش شده بود و هرلحظه امکان داشت روز موعود باشه
درد شدیدی حس کرد..از خواب بیدار شد سرش رو برگردوند و دید که یونگی غرق خوابه..ملافه سفید رو کنار زد لای پاش خیس بود
کیسه آبش پاره شده بود مثل اینکه پسر امگاشون قرار بود بعد از این همه مدت به دنیا بیاد..
دردش بیشتر شد و دستشو روی شکمش گذاشت و اخماش توهم رفتن و با صدای بلند جیغ زد و همون جیغ باعث شد تا یونگی با شتاب از خواب بپره
یونگی: چ..چیشده؟
جیمین: دار..داره میاد!!
هیچ کسی برای کمک اونجا نبود فقط خودشون تو خونشون تنها بودن یونگی هول کرده بود
یونگی: بهش بگو نیاد!
جیمین: مگه باهات شوخی دارمم!؟
یونگی: نه..یعنی یه لحظه تحمل کن!
یونگی از جاش بلند شد و گوشیشو برداشت و به مامان جیمین زنگ زد و بهش گفت میبرتش بیمارستان، سریع جیمین و برآید بقل کرد و به سمت ماشین بردش.
³:⁰⁵
همه پشت در وایستاده بودن..
یونگی نمیتونست یه جا بشینه..از استرس نمیدونست چیکار کنه
دکتر از اتاق عمل با عجله بیرون اومد
دکتر: رایحه آلفاشون رو میخان!
یونگی با شتاب به سمت اتاق دویید و بقل تخت وایستاد
چند ثانیه بعد بوی ویسکی تو اتاق پیچید..
جیمین: نمیتونم..
امگا از درد گریه میکرد و صورتش و موهای بلوندش بخاطر عرق کردن خیس بود..دست آلفاشو گرفته بود و فشار میداد
جیغ بلندی کشید و صدای گریه بچه مثل یه هشدار بلند شد
امگا لبخندی از سر خستگی و درد زد
آلفا بوسه ای روی موهای امگاش گذاشت و لب زد
یونگی: ممنونم که دووم اووردی
سو مین..پسر امگاشون حالا به دنیا اومده بود.
«دو ماه بعد»
حالا نه ماهش شده بود و هرلحظه امکان داشت روز موعود باشه
درد شدیدی حس کرد..از خواب بیدار شد سرش رو برگردوند و دید که یونگی غرق خوابه..ملافه سفید رو کنار زد لای پاش خیس بود
کیسه آبش پاره شده بود مثل اینکه پسر امگاشون قرار بود بعد از این همه مدت به دنیا بیاد..
دردش بیشتر شد و دستشو روی شکمش گذاشت و اخماش توهم رفتن و با صدای بلند جیغ زد و همون جیغ باعث شد تا یونگی با شتاب از خواب بپره
یونگی: چ..چیشده؟
جیمین: دار..داره میاد!!
هیچ کسی برای کمک اونجا نبود فقط خودشون تو خونشون تنها بودن یونگی هول کرده بود
یونگی: بهش بگو نیاد!
جیمین: مگه باهات شوخی دارمم!؟
یونگی: نه..یعنی یه لحظه تحمل کن!
یونگی از جاش بلند شد و گوشیشو برداشت و به مامان جیمین زنگ زد و بهش گفت میبرتش بیمارستان، سریع جیمین و برآید بقل کرد و به سمت ماشین بردش.
³:⁰⁵
همه پشت در وایستاده بودن..
یونگی نمیتونست یه جا بشینه..از استرس نمیدونست چیکار کنه
دکتر از اتاق عمل با عجله بیرون اومد
دکتر: رایحه آلفاشون رو میخان!
یونگی با شتاب به سمت اتاق دویید و بقل تخت وایستاد
چند ثانیه بعد بوی ویسکی تو اتاق پیچید..
جیمین: نمیتونم..
امگا از درد گریه میکرد و صورتش و موهای بلوندش بخاطر عرق کردن خیس بود..دست آلفاشو گرفته بود و فشار میداد
جیغ بلندی کشید و صدای گریه بچه مثل یه هشدار بلند شد
امگا لبخندی از سر خستگی و درد زد
آلفا بوسه ای روی موهای امگاش گذاشت و لب زد
یونگی: ممنونم که دووم اووردی
سو مین..پسر امگاشون حالا به دنیا اومده بود.
- ۸۱
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط