سناریو انیمه ناروتو
( سناریو انیمه ناروتو )
نام داستان : روباه و گربه
**پارت ۸**
ساسکه : آخه احمق مگه قراره تو خونم بمیرم مگه چقدر قراره طول بکشه ، واقعاً که یه احمقه بازنده ای
ناروتو هم یه لبخندی میزنه و دوباره شروع میکنه به کل کل کردن با ساسکه وقتی جیرایا این صحنه رو میبینه دوباره یاده خودش و اوروچیمارو میافته ولی سریع از تو فکر بیرون میاد و به ناروتو و ساسکه میگه که برن و حاضر بشن و وسایلی برایه یک یا چند هفتشونو جمع کنن ، تقریباً پونزده دقیقه دیگه بعد از رفتنه ناروتو و ساسکه سر پرست همه ی تیم ها میرسن به دفتره هوکاگه ، هوکاگه نمی خواست که از ماجرایه اصلی چیزی بگه ولی مجبور شد که بهشون بگه و تقریبا کله ماجرا رو بهشون گفت و گروه بندی رو شروع کرد ، دیگه آخرایه گروه بندی ها بود که ناروتو و ساسکه رسیدن ، اولش سرپرست ها باورشون نمیشد که همچین چیزی اتفاق افتاده باشه ولی وقتی ناروتو و ساسکه رو دیدن دیگه باورشون شد
ناروتو : آهااایییی ، پیره مرد ما اومدیم وسایلمون هم جمع کردیم ( خطاب به جیرایا )
جیرایا تمام مدت پیشه هوکاگه بود و گروه بندی هارو می گفت وقتی شنید ناروتو باز اونجوری صداش میزنه عصبانی شد و با داد رو به ناروتو و کردو گفت
جیرایا : ای پسره یه احمق ، با این چندومین باریه که دارم بهت میگم منو اینجوری صدا نکنننننن ، صدام کن جیرایا سنسه
ناروتو : ولی من تازه تورو دیدم تازشم توکه معلمم نیستی که بهت بگم سنسه
جیرایا با عصبانیته بیشتر : خب که چی ، اگه اینطوریه پس از این به بعد من معلمت هستم و بهت نینجوتسو وچیزاایه دیگه رو یاد میدم
ناروتو : خب من میخواستم همینو بشنوم دیگه از این به بعد صدات میکنم جرایا سنسه 😁😁
ساسکه درونه ذهنش : یعنی فقط اینجوری صداش میکردو باهاش کل کل میکرد که آخر مجبورش کنه بگه که بهش نینجوتسو و چیزایه دیگه رو یاد بده؟؟😐🤔
قیافه سرپرست ها هم که خودتون حتماً میدونید چجوریه دیگه لازم نیست توضیح بدم 😂😂
جیرایا : خب حالا فعلاً برین بیرون منتظر باشید هنوز گروه بندی ها تموم نشده
ناروتو : باشه 😮💨
ناروتو و ساسکه رفتن بیرون ، بعد از پنج دقیقه صدایه بلندی از تو اتاق اومد و در باز شد و همه سرپرست ها از اتاق بیرون اومدن و سریع رفتن بعد جیرایا اومد بیرون
جیرایا با آهی از سره خستگی : هی بالاخره تموم شد ، خب پسرا بزنید بریم
ناروتو :آخ جون پس بیاید بریم دیگه منتظره چی هستید
همگی راه میافتن و میرن تقریباً در عرضه دوهفته یک چهارمه کشوره آتش رو میگردن البته هوکاگه مشخص کرده بود که چه گروهی کجارو بگرده ، دو هفته گذشته ولی هنوز اثری از بانو سوناده نیست ،
نام داستان : روباه و گربه
**پارت ۸**
ساسکه : آخه احمق مگه قراره تو خونم بمیرم مگه چقدر قراره طول بکشه ، واقعاً که یه احمقه بازنده ای
ناروتو هم یه لبخندی میزنه و دوباره شروع میکنه به کل کل کردن با ساسکه وقتی جیرایا این صحنه رو میبینه دوباره یاده خودش و اوروچیمارو میافته ولی سریع از تو فکر بیرون میاد و به ناروتو و ساسکه میگه که برن و حاضر بشن و وسایلی برایه یک یا چند هفتشونو جمع کنن ، تقریباً پونزده دقیقه دیگه بعد از رفتنه ناروتو و ساسکه سر پرست همه ی تیم ها میرسن به دفتره هوکاگه ، هوکاگه نمی خواست که از ماجرایه اصلی چیزی بگه ولی مجبور شد که بهشون بگه و تقریبا کله ماجرا رو بهشون گفت و گروه بندی رو شروع کرد ، دیگه آخرایه گروه بندی ها بود که ناروتو و ساسکه رسیدن ، اولش سرپرست ها باورشون نمیشد که همچین چیزی اتفاق افتاده باشه ولی وقتی ناروتو و ساسکه رو دیدن دیگه باورشون شد
ناروتو : آهااایییی ، پیره مرد ما اومدیم وسایلمون هم جمع کردیم ( خطاب به جیرایا )
جیرایا تمام مدت پیشه هوکاگه بود و گروه بندی هارو می گفت وقتی شنید ناروتو باز اونجوری صداش میزنه عصبانی شد و با داد رو به ناروتو و کردو گفت
جیرایا : ای پسره یه احمق ، با این چندومین باریه که دارم بهت میگم منو اینجوری صدا نکنننننن ، صدام کن جیرایا سنسه
ناروتو : ولی من تازه تورو دیدم تازشم توکه معلمم نیستی که بهت بگم سنسه
جیرایا با عصبانیته بیشتر : خب که چی ، اگه اینطوریه پس از این به بعد من معلمت هستم و بهت نینجوتسو وچیزاایه دیگه رو یاد میدم
ناروتو : خب من میخواستم همینو بشنوم دیگه از این به بعد صدات میکنم جرایا سنسه 😁😁
ساسکه درونه ذهنش : یعنی فقط اینجوری صداش میکردو باهاش کل کل میکرد که آخر مجبورش کنه بگه که بهش نینجوتسو و چیزایه دیگه رو یاد بده؟؟😐🤔
قیافه سرپرست ها هم که خودتون حتماً میدونید چجوریه دیگه لازم نیست توضیح بدم 😂😂
جیرایا : خب حالا فعلاً برین بیرون منتظر باشید هنوز گروه بندی ها تموم نشده
ناروتو : باشه 😮💨
ناروتو و ساسکه رفتن بیرون ، بعد از پنج دقیقه صدایه بلندی از تو اتاق اومد و در باز شد و همه سرپرست ها از اتاق بیرون اومدن و سریع رفتن بعد جیرایا اومد بیرون
جیرایا با آهی از سره خستگی : هی بالاخره تموم شد ، خب پسرا بزنید بریم
ناروتو :آخ جون پس بیاید بریم دیگه منتظره چی هستید
همگی راه میافتن و میرن تقریباً در عرضه دوهفته یک چهارمه کشوره آتش رو میگردن البته هوکاگه مشخص کرده بود که چه گروهی کجارو بگرده ، دو هفته گذشته ولی هنوز اثری از بانو سوناده نیست ،
- ۱.۵k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط