پدرم در اومد تا بتونم تمومش کنم🌚🤧

پدرم در اومد تا بتونم تمومش کنم🌚🤧

دلیل اصلی که هینا از مافیا رفت اژانس این بود که وقتی تو مافیا قتل انجام میداد بعد قتل حس جالبی نداشت مثل نیکولای احساساتش مثل قفس بودن براش اما چون از صدای جیغ و خون خوشس می اومد
براش جالب بود موقع قتل انجام دادن

و خب دنبال ی سازمان بود که قتل انجام ندن و با آژانس اشنا شد و وقتی دازایم رفت همراهش رفت
اما خیلی دو دل. چون دوست نداشت چویا رو ول کنه
و ناراحت بود و ی نامه گذاشت برای چویا
و بعد رفت
چون مافیا اذیتش میکرد

چویا و دازای چیزی از هینا نمیدونستن درمورد سادیسمی بودنش مرتکب به چند قتله
و یا گذشتش

اما عینا سیذ تا پیاز اشون اطلاعات داشت
دیدگاه ها (۴)

آتسوشی وقتی چشمش به من خورد سریع سمتم اومد و گفت:دازای سان ح...

part 180دو روز از وقتی که چویا از اون چهار دیواری خلاص شده ب...

شروع رمان: "شرابی از جنس نفرت"

شکوفه های گیلاس🌸🌸پارت۴🌸اودا:خب.....دازای با کمی ترس : اتفاقی...

پارت 5 دازای به طرف چویا میرفت و چویا هم عقب میرفت تا اینکه ...

چپتر8

پارت۵☘تناسخ به عنوان خواهر نقش اصلی..این دختر بعد از مرگ وال...

عمق زخم هایش

*از دست رفته....پارت/part 2

نام فیک: مافیا جذاب منChapter: 1Part: 2حالا می سو این قول رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط