کوچه های ولیییییییعصر
کوچه های ولیییییییعصر
به رنگ خوووووون
من نیمی از جااااااانم را می فروشم
دلیل نمی خواهد
خااااااانه ندارم
دززززززززدی بلد نیستم
آبروووووو دارم !!!!
رمقی در من نیست
فشار از سر و کولم حمله ور شده،
مادرم ناتوان
خواهر پاکم فکرش،
دست و پنجه نرم می کند با فاحشگی
صبح تا شب
خستگی را کشته ام
تنها غنیمت من ؛
نانی ست که زنده می مانیم
اینجا من و خون و نیمی از جانم
کوچه های ولیییییعصر
از بس که بالا می روند روزهای پر سخخخخخختم
دیوارهای خود را شکسته ام
می فروشم نیمی از جانم را
شاید ....
کم شود اندکی فکرهای خواهرم
دردهای مادرم
شاید ...
شاید ...
به رنگ خوووووون
من نیمی از جااااااانم را می فروشم
دلیل نمی خواهد
خااااااانه ندارم
دززززززززدی بلد نیستم
آبروووووو دارم !!!!
رمقی در من نیست
فشار از سر و کولم حمله ور شده،
مادرم ناتوان
خواهر پاکم فکرش،
دست و پنجه نرم می کند با فاحشگی
صبح تا شب
خستگی را کشته ام
تنها غنیمت من ؛
نانی ست که زنده می مانیم
اینجا من و خون و نیمی از جانم
کوچه های ولیییییعصر
از بس که بالا می روند روزهای پر سخخخخخختم
دیوارهای خود را شکسته ام
می فروشم نیمی از جانم را
شاید ....
کم شود اندکی فکرهای خواهرم
دردهای مادرم
شاید ...
شاید ...
- ۱۸۱
- ۰۶ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط