{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟓

روز بعد، جیمین زودتر از همیشه آماده شد.

کتش رو پوشید و از پله‌ها پایین اومد.

× جیمین، صبحونه نمی‌خوری؟

- نه مامان، دیرم شده.

× حداقل یه چیزی بخور.

- بعداً می‌خورم.

جیمین لبخند کوچیکی زد و سمت در رفت.

- من می‌رم.

× مواظب خودت باش.

- باشه.

جیمین در رو باز کرد و از خونه بیرون رفت.

در که بسته شد، چند ثانیه سکوت خونه رو گرفت.

همون لحظه آقای پارک از اتاقش بیرون اومد.

÷ جیمین کجا رفت؟

خانم پارک به در بسته نگاه کرد.

× رفت مانیا رو ببینه.

آقای پارک چند لحظه ساکت موند.

÷ هنوز بهش فکر می‌کنه؟

خانم پارک لبخند آرامی زد.

× فکر کنم دیگه فقط بهش فکر نمی‌کنه.

÷ یعنی چی؟

خانم پارک نگاهش رو پایین انداخت.

× وقتی مانیا اینجا بود، جیمین دوباره شروع کرد به زندگی کردن.

مکث کرد.

× بعد از رفتنش هم تازه فهمید چقدر به بودنش وابسته شده.

آقای پارک آهسته گفت:

÷ پس بالاخره حالش خوب شده.

خانم پارک با لبخند گفت:

× آره...

× فکر کنم این بار واقعاً حال دلش هم خوب شده.

چند لحظه هر دو ساکت موندن.

خانم پارک به سمت پنجره رفت و به بیرون نگاه کرد.

× فقط امیدوارم این بار قدر کسی که دوستش داره رو بدونه.


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۰)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟒یک هفته از رفتن مانیا گذشته بود.جیمین ت...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟑سه روز از رفتن مانیا گذشته بود.جیمین سع...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟎چند هفته گذشت.جیمین تقریباً کاملاً خوب ...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟒صبح روز بعدمانیا وارد اتاق جیمین شد+ صب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط