{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چای.می‌نوشیدم

چای.می‌نوشیدم
یکباره دلتنگش شدم بغض.کردم و اشک در چشمانم حلقه زد
همه با تعجب نگاهم کردند!!!
لبخند تلخی زدم و گفتم : چقدر داغ بود...!!
دیدگاه ها (۴)

دلتنگ که می شوی دیگر انتظار معنا نداردیک نگاه کمی نامهربانیک...

عـــــشق یه قــــمارِ خطرناڪھ !!باید بدونے بھ خاطـــــــرِ ڪ...

دلتنگ توام جاناهر دم که روم جاییبا خود به سفر بردم یاد تو و ...

در هوس خیال اوهمچو خیال گشته اماوست گرفته شهـر دلمن به کجا س...

مهرو

پارت۶~Goddess ~رمان

زوریه زنت بشم. پارت۳(پارت اخر)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط