خسروبچه قنات آباد بودخاطرات زیادی ازحاج اکبر ناظمداشت
خسرو بچه قنات آباد بود.خاطرات زیادی از حاج اکبر ناظم داشت که همه را برای من تعریف کرد.سال 85 سر ضبط " ماه نی" آمد و تا نیمه شب هم نشست. در ماه نی نوحه های حاج اکبر ناظم هم بود.عین ابر بهار گریه می کرد.در فاصله ضبط گفت:امیر حسین میدانی من بچه کجا هستم؟ گفتم: بله بچه قنات آباد. گفت: میدانی اینها که میخوانی مال کیست؟ گفتم: مال حاج اکبر ناظم است.گفت: در هیئت قنات آباد دم در یک راهرو بود که یک نفر مسئول جفت کردن کفش ها بود. وارد که میشدی سمت راست بساط چایی بود. پیرمردی بود که چایی می ریخت. یک بچه هم استکانها را میشست. آن بچه من بودم.....میگفت در تیمچه حاجب الدوله در بازار حاج اکبر روی یک چهارپایه می ایستاد من هم پایین آن می ایستادم و سینه میزدم.بعدها من رفتم تئاتر و درگیر هنر و به قول آن زمان ها اهل مطرب بازی شدم و از هیئت دور افتادم.نگاه سنتی آن زمان هم اینطور بود که این جور آدم ها را طرد میکردند. میگفت:" دلم آنجا بود ولی به دلیل برخورد آنها نمیرفتم."حرف خیلی دردناکی است. یک برخورد چه میکند!!واقعا چطور میخواهند جواب دهند؟؟با همه اعتقادها و خدمتها به درگاه امام حسین یک برخورد نسنجیده چه ها که نمیکند.تازه این حرف ها مال اوایل کار بود. هنوز خسرو خسرو نشده بود. تازه زمانی بود که تئاتر شهر میرفت.میگفت:" یک روز سوار تاکسی شدم دیدم حاج اکبر ناظم کنارم نشسته.سلام کردم. تحویلم گرفت. آن زمان خسرو در محل به محمود سیاه معروف بوده. حاج اکبر می پرسد:محمود چیکار میکنی؟ میگوید: کار تئاتر میکنم.حاج اکبر میگوید: " هر کاری میخواهی بکن ولی حواست به این طرف باشد. یک امام حسین (ع) که بیشتر نداریم."خسرو اینها را میگفت و اشک میریخت! خدا بیامرزدش
- ۱.۱k
- ۱۴ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط