والشّمس را با نور بر رویش نوشتند
والشّمس را با نور بر رویش نوشتند
والّیل را با مشکیِ مویش نوشتند
ترکیبی از توحید و قدر و آیه ی نور
در قوسیِ محراب ابرویش نوشتند
دریا، قلم، کاغذ، مرکّب هم کم آمد
وقتی ثواب چند یا هویش نوشتند
تسبیح ها صد بار دورش چرخ خوردند
سجّاده ها از درد زانویش نوشتند
همسایه ها قدرش ندانستند، هر چند
هجده بهار از خُلق، از خویش نوشتند
شلاق ها از این حسادت، گُر گرفته
خطّ کبودی روی بازویش نوشتند
عاشق که شد اسم علی را درب و دیوار
با خطّ میخی روی پهلویش نوشتند
روزسیاهی بود حتی دشمنان هم
مرگ علی را از مرگ بانویش نوشتند
والّیل را با مشکیِ مویش نوشتند
ترکیبی از توحید و قدر و آیه ی نور
در قوسیِ محراب ابرویش نوشتند
دریا، قلم، کاغذ، مرکّب هم کم آمد
وقتی ثواب چند یا هویش نوشتند
تسبیح ها صد بار دورش چرخ خوردند
سجّاده ها از درد زانویش نوشتند
همسایه ها قدرش ندانستند، هر چند
هجده بهار از خُلق، از خویش نوشتند
شلاق ها از این حسادت، گُر گرفته
خطّ کبودی روی بازویش نوشتند
عاشق که شد اسم علی را درب و دیوار
با خطّ میخی روی پهلویش نوشتند
روزسیاهی بود حتی دشمنان هم
مرگ علی را از مرگ بانویش نوشتند
- ۷۵۷
- ۲۹ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط