{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
Part 2

دروازه‌های سرزمین سایه از دور دیده می‌شدند.
سیاه.
بلند.
و پوشیده از نشانه‌هایی که فلیکس هیچ‌وقت ندیده بود.

کالسکه متوقف شد.

سونگمین اولین نفر پیاده شد.
دستش روی قبضه‌ی شمشیر بود.
سونگمین: نزدیک من بمون.

هان: انگار قراره یکی همین الان بهمون حمله کنه.

سونگمین: ممکنه.

هان: خیلی خوب. ممنون که آرومم کردی.

جونگین آرام خندید.

فلیکس از کالسکه پیاده شد.

هوای سایه سردتر بود.
و رایحه‌های زیادی در هوا پخش می‌شد.
دود.
چوب.
فلز.

اما بین همه‌شان...
یک رایحه بیشتر از بقیه توجهش را جلب کرد.
قهوه‌ی تلخ و دود.
فلیکس ناخودآگاه سرش را بالا آورد.
بالای پله‌های قصر، چهار نفر ایستاده بودند.
اولین نفر...
هیونجین.
ولیعهد سرزمین سایه.
رایحه‌ی قهوه و دود از سمت او می‌آمد.

کنارش مینهو ایستاده بود؛ محافظ شخصی‌اش.

کمی عقب‌تر چان فرمانده لشکر سایه و چانگبین، مشاور ولیعهد.
هیونجین از پله‌ها پایین آمد.

مینهو آرام گفت:
مینهو: شاهزاده ، اجازه بدید من—

هیونجین: لازم نیست.
چند قدم جلو رفت.
حالا روبه‌روی فلیکس بود.
چند ثانیه هیچ‌کدام حرف نزدند.

بعد هیونجین گفت :
هیونجین: شاهزاده فلیکس؟

فلیکس: ولیعهد هیونجین؟

هیونجین: ظاهراً مجبوریم مدتی همدیگه رو تحمل کنیم.

فلیکس ابرو بالا انداخت.
فلیکس: من قصد ندارم تحملت کنم.

چشم‌های هیونجین برای لحظه‌ای تغییر کرد.
بعد لبخند بسیار کمرنگی زد.
هیونجین: پس این ازدواج از همین حالا جالب شد.




پایان پارت ۲





#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی

#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
دیدگاه ها (۷)

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 3تالار اصلی قصر آماده‌ی استقبال ...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 4مراسم استقبال تمام شده بود.فلیک...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 1هزار سال بود که بین سرزمین آسما...

خب خب ...بریم برای معرفیه فیک جدیدددد🤗𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜...

سلاممم سلاممم🤗✨️🦋فیک 𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌 رو دوست دارید ؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط