به درخواست این خوشگل خانوم مینویسم
به درخواست این خوشگل خانوم مینویسم.✨
'شاید شیفهات شدم!'p¹
هیونجین مثل بیشتر وقتهای آزادش،داشت خودشو با نقاشی کردن سرگرم میکرد. همونجوری رنگهای مختلف اکریلیک روی میزش،کنار مقوای اصلیش و قلمو ها پخش بودند؛اتود طرح اولیه خوب بهنظر میرسید اما هنوز انگار یه مشکلی داشت. نگاهی به طرح اولیه،یا همون عشقش انداخت تا بتونه بفهمه مشکل چیه.
ا.ت هم کنار هیونجین نشسته بود. فقط دستشو دراز کرده بود روی میز و سرشو گزاشته بود روی دستش،و با دست آزادش داشت با گوشیش کار میکرد و آهنگ مورد علاقه مردشو آروم آروم میخوند؛چون خودِ هیونجین درخواست انجام اینکار رو از دخترکش داشت،اخه به نظرش صدای اون دختر بهجز زیبایی که داشت کاری میکرد فکر های آشفتهاش آروم بشه و دستی به سر ذهن بهم ریختهاش میکشید و باعث میشد دیگه هیچی بهجز اون صدا رو نشنوه.
با لبخند محوی که به لبش اومد به طرحش نگاهی دوباره انداخت. چشمای کهکشانی دوست دخترش رو،روی کاغذ رسم کرده بود. حتی روی کاغذ هم زیبا بودند؛اما از نظر خودش چشمای اون دختر توی واقعیت خیلی جذابتر بودند،ولی هیونجین با تمام تلاشش همش حس میکرد نتونسته قشنگی چشمای دختر رو به روش رو به درستی روی کاغذ بَدَل کنه. نفس عمیقی کشید و به همون حالت ا.ت دراومد.
لبخندی روی لبای ا.ت جا باز کرد،با شوق به چشمای گربهای جلوش نگاهی کرد و گفت:
"خب؟تا کجا پیش.رفتی عشقم؟"
هیونجین لبخندی زد و جواب داد:
"اتودش تموم شده چاگیا،ولی خب هنوز به زیبایی چشمای شما نشده بانو."
_Soki.
#هیونجین #سناریو #استریکیدز #دوپارتی #فیک
'شاید شیفهات شدم!'p¹
هیونجین مثل بیشتر وقتهای آزادش،داشت خودشو با نقاشی کردن سرگرم میکرد. همونجوری رنگهای مختلف اکریلیک روی میزش،کنار مقوای اصلیش و قلمو ها پخش بودند؛اتود طرح اولیه خوب بهنظر میرسید اما هنوز انگار یه مشکلی داشت. نگاهی به طرح اولیه،یا همون عشقش انداخت تا بتونه بفهمه مشکل چیه.
ا.ت هم کنار هیونجین نشسته بود. فقط دستشو دراز کرده بود روی میز و سرشو گزاشته بود روی دستش،و با دست آزادش داشت با گوشیش کار میکرد و آهنگ مورد علاقه مردشو آروم آروم میخوند؛چون خودِ هیونجین درخواست انجام اینکار رو از دخترکش داشت،اخه به نظرش صدای اون دختر بهجز زیبایی که داشت کاری میکرد فکر های آشفتهاش آروم بشه و دستی به سر ذهن بهم ریختهاش میکشید و باعث میشد دیگه هیچی بهجز اون صدا رو نشنوه.
با لبخند محوی که به لبش اومد به طرحش نگاهی دوباره انداخت. چشمای کهکشانی دوست دخترش رو،روی کاغذ رسم کرده بود. حتی روی کاغذ هم زیبا بودند؛اما از نظر خودش چشمای اون دختر توی واقعیت خیلی جذابتر بودند،ولی هیونجین با تمام تلاشش همش حس میکرد نتونسته قشنگی چشمای دختر رو به روش رو به درستی روی کاغذ بَدَل کنه. نفس عمیقی کشید و به همون حالت ا.ت دراومد.
لبخندی روی لبای ا.ت جا باز کرد،با شوق به چشمای گربهای جلوش نگاهی کرد و گفت:
"خب؟تا کجا پیش.رفتی عشقم؟"
هیونجین لبخندی زد و جواب داد:
"اتودش تموم شده چاگیا،ولی خب هنوز به زیبایی چشمای شما نشده بانو."
_Soki.
#هیونجین #سناریو #استریکیدز #دوپارتی #فیک
- ۱۴.۷k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط