خفته در چشم تو نازیست که من می دانم

خفته در چشم تو نازیست که من می دانم
نگهت دفتر رازیست که من می دانم

قصه ایی را که به من طره کوتاه تو گفت
رشته عمر درازیست که من می دانم

بی نیازانه به ما می گذرد دوست ، ولی
سینه اش بحر نیازیست که من می دانم

گرچه در پای تو خاموش فتادست ای شمع
سایه را سوز و گدازیست که من می دانم

یک حقیقت به جهان هست که عشقش خوانند
آن هم ای دوست مجازیست که من می دانم
دیدگاه ها (۸)

چشمهای تو چه زیباست، خدا رحم کندماه هم محو تماشاست، خدا رحم ...

اسیربوسه ای هستم که ازرویت طلب دارم تمام بوسه هایم را نبوسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط