دستهای تان بسته بود...از پشت...
دستهای تان بسته بود...از پشت...
نه رد گلوله ای بر استخوانهاتان و نه نشان زخم و جراحتی بر لباسهاتان....
و من نشسته ام اینجا، نظاره میکنم معرکه زورگویان را و ذکر میگویم به این امید که به خیر بگذرد... و من از ایستادگی و تاوانش میترسم
راستش را بخواهید، وقت خوبی آمدید.
لازم بود کسی یادمان بیاورد باید ایستاد حتی اگر به قیمت زنده به گور شدن با دستهای بسته...
لازم بود کسی یادمان بیاورد که ما انقلابی هستیم نه دیپلمات...
نه رد گلوله ای بر استخوانهاتان و نه نشان زخم و جراحتی بر لباسهاتان....
و من نشسته ام اینجا، نظاره میکنم معرکه زورگویان را و ذکر میگویم به این امید که به خیر بگذرد... و من از ایستادگی و تاوانش میترسم
راستش را بخواهید، وقت خوبی آمدید.
لازم بود کسی یادمان بیاورد باید ایستاد حتی اگر به قیمت زنده به گور شدن با دستهای بسته...
لازم بود کسی یادمان بیاورد که ما انقلابی هستیم نه دیپلمات...
- ۱۴۷
- ۱۷ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط