همیشه از شب می ترسیدم،

همیشه از شب می ترسیدم،
از سیاهیش،از تاریکیش،
از دزدایی که قرار بود بیان و مارو تو قَعر شب بدزدن،
از همه بیشتر اون سایه هاش که درخت تنومند توی حیاطُ شبیه جادوگر مزرعه بِل میکرد،
اما
از یه شب به بعد، برمیگردم به همون شبُ متوقف میشم توش،
بی هیچ ترسی از بِل و آزاراش،
یادزدای شب رو،
هیچ وقت فکر نمی‌کردم آدم تو دل ترساش، عاشق بشه،
من تو یه شب تاریک عاشقت شدم🌒
#مریمی_نوشت
دیدگاه ها (۱)

پارت ۶

وقتی گرگینه بود📎پارت ۵×دویونگ+ا...اسم منو از کجا میدونه؟برگش...

.همیشه از شب می ترسیدم،از سیاهیش،از تاریکیش،از دزدایی که قرا...

پارت ششمتوی اتاقِ هانا، چراغ‌خوابِ کم‌نور، سایه‌های بلند و ت...

فیک:"لوسیفر"۹

#🥀 تسلیم در سکوت — تایجو شیبا (یاندره)پارت۱اون روزی که توی ک...

وانشات خونآشامی ~آشنایی خونین~pt20

رمان بغلی من پارت ۱۲۴و۱۲۵و۱۲۶و۱۲۷و۱۲۸ارسلان: معلومه که میام ...

تکاپو پارت 14 = تله ی مرگبار

میان دو نگاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط