{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم در جنوب

دلم در جنوب

آمریکا به ایران حمله کرده است. از صبح   دیروز تهدید کرده بود که حمله خواهد کرد. حوالی نیم شب اولین خبرها منتشر می‌شود؛ صدای انفجار در بندرعباس، سیریک، بوشهر، چابهار، قشم، کیش . کانال‌های خبری را بالا و پایین می‌کنم و مدام نام شهرهای کوچک و بزرگ اضافه می‌شوند. با هر خبر و نام هر شهر، عضلاتم منقبض می‌شوند.
آمریکا به ایران حمله کرده است و کسانی از ما درجایی از این سرزمین آتش به جان‌شان و زندگی‌شان افتاده است. دیروز صبح خبری آمد که هشت نفر از سربازان ایران در حملات دیشب کشته شده‌اند. و حالا؛ خدا اخبار امروز را به خیر کند.
دلم اینجا در شیراز بند نمی‌شود. کاش ماهیگیری بودم در سیریک، یا قهوه‌خانه‌ای در بوشهر داشتم یا حتی کارمند فلان اداره بودم در بندرعباس یا ساکن هرجای دیگری که این شب‌ها در آنجا جنگ جلوه کرده‌است. گویی مردمان آنجا پیش‌مرگ ما شده‌اند؛ آتش بر سرشان می‌بارد و من اینجا در امن و امان نشسته‌ام و جنگ را از خبرها دنبال می‌کنم. خبرها، صدای انفجار ندارند، بوی باروت نمی‌دهند و من چیزی از رنج آنها را درک نمی‌کنم. درک رنج از تجربه بر‌می‌آید. من آیا تجربه‌ای از جنگ دارم؟! بله. حالا دیگر همه‌ی ما تجربه داریم. اما تجربه‌ی تنها ماندن و تنها بودن را جنگ چه؟!
در جنگ دوازده روزه و چهل روز طهران  مدام بمباران می‌شد و بسیاری شهرهای دیگر هم. اما این شب‌ها فقط چند شهر در جنوب هدف جمله‌اند. مبادا مردمان آن شهرها و روستاها گمان کنند ما بی‌خبران و بی‌خیالانیم. نه. هرگز.
آدم دلش نمی‌خواهد فقط شاهد رنج باشد. گمانم من هم باید سهمی از آن را بر دوش بکشم. بعضی رنج‌ها را فقط کنار هم می‌توان تاب آورد.
دلم نمی‌خواهد جنگ به شیراز و شهرهای دیگر بکشد. دلم نمی‌خواهد هیچ جا جنگ باشد. فقط کاش من، ماهیگیری بودم در سیریک یا قهوه‌خانه‌ای داشتم در بوشهر...
دیدگاه ها (۰)

🔻واکنش قالیباف به بدعهدی مجدد آمریکا: آمریکا هنوز یاد نگرفته...

🔻افزایش فعالیت‌های نیروی هوایی ارتش آمریکا در منطقه در دقایق...

🔴هم‌اکنون دست‌کم دوازده فروند سوخت‌رسان آمریکایی درحال پرواز...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.42(از زبون جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط