سنگ هم اگه بارید راه هم اگه دوره

سنگ هم اگه بارید ، راه هم اگه دوره
پا پس نمیذاره ، شیری که مغروره
تو راهتو میری ، تا لحظه ی آخر
کم که نیاوردی ، بت میگن اسطوره
این جاده ها هر روز ، یک جوری میپیچن
باید بری راهو ، هر طوری مقدوره
پاهای خستت رو ، عادت بده پاشن
ذهنت اگه پاشه ، پای تو مجبوره
سرباز و فرمانده ، هر دو خودت هستی
جنگیدن و موندن ، مثل یه دستوره
گاهی مسیره ما ، پر میشه از ظلمت
ظلمت نمی مونه ، در انتها نوره
ترسای بیهوده ، پاهاتو میبندن
سخت میشه بازش کرد ، وقتی گره کوره
باید بری راهو ، وقتش همین حالاست
امروزو غافل شد ، اونی که رنجوره
شاعر : حسین علی اکبری
دیدگاه ها (۰)

به چشمانم خیره شو ...بگذار جرعه ای از نگاهت بنوشم لبخندی بزن...

‌‌ قرار از تو ،شمال از تو ،خیالِ مخملش با منشب و باران و ی...

حلالم کن اگر روزیزدستت دانه میچیدمتمام دل خوشیهارابه‌چشمان ت...

من خمارم ساقیا! پیمانه می‌خواهد دلماستکان پر کن،مِیِ جانانه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط