{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part:2

Part:2

ادامه فلش بک
ویو آئوشی و موری:
موری :تو باید از شاگردان ماهر و چیره دستِ استاد بائو باشی؟(با کمی غرور)
آئوشی:مگه کور بودی ندیدی که داشتم به این خوبی مبارزه میکردم؟!(با جدیت)
موری:آه...بله بله دیدم و همینطور دیدم که وقتی دستت با کاتانای حریف زخمی شد، بعد از مبارزه دستت رو با موهبتی که داری درمان کردی.
آئوشی: دا...دا..دارید راجب چی صحبت می کنید ؟من که موهبتی ندارم ؟حتماً اشتباه دیدید(هل شدن بسیار)
موری:هاه هاه...(خندیدن)بچه برو خودت رو گول بزن کسی نمی تونه رئیس مافیا رو گول بزنه .
آئوشی:هاننن...رئ‍..رئیس مافیا ؟؟!(تعجب کردن)
موری:بله درسته،من مبارزه تو رو دیدم باید بگم که مبارزه ی چشمگیری بود حیفه که تویِ مافیا نباشی در ضمن موهبت هم که داری!
ویو نویسنده =
در همین حین استاد بائو از راه میرسه و موضوع رو متوجه میشه.
و موری و آئوشی رو به چای سبز دعوت میکنه که در این مورد صحبت کنن.
ویو استاد بائو و موری و آئوشی=
استاد بائو:آئوشی یکی از بهترین شاگردان من هست؛من می‌دونم که شما متوجه شدید که اون موهبت داره، اما آئوشی به هیچ وجه از موهبتش استفاده نمیکنه چون اون رو به یاد روزهای تلخ و غمگینی که داشته میندازه...آئوشی وقتی از موهبتش استفاده میکنه که زخمی شده باشه چون موهبتش تا حدودی می‌تونه زخم ها رو ترمیم کنه...با این حال شما میخواید اون رو به مافیا ببرید؟؟
موری:که اینطور،بچه جون این عالیه که تو می تونی بدون استفاده از موهبتت به این خوبی مبارزه کنی و اینکه من به گذشته تو کاری ندارم و به اینکه از موهبتت هم استفاده می کنی یا نمی کنی هم کاری ندارم فقط تو مافیا باید مأموریت هایی که به تو داده میشه رو خوب انجام بدی. اینو بدون که به نفعته به مافیا بیا.
(آئوشی دستاش رو مشت می‌کنه و با عصبانیت میگه)
آئوشی:اما من از کشتن کسی خوشم نمیاد.
موری: هرکسی که تو مافیا هست که آدم نمیکشه...!(اشاره به اوداساکو)
خب به مافیای بندر ملحق میشی؟
ویو آئوشی(در ذهن خودش):
یعنی من وقتی به مافیای بندر رفتم می تونم یه زندگی خوب داشته باشم؟! این یارو (منظورش موری هست شما ببخشید)گفت که نیاز نیست کسی رو بکشم این خوبه
اما من سزاوار یه زندگی خوب و بهتر از اینی که الان زندگی میکنم
نیستم...نتونستم...نتونستم به قولم عمل کنم...نتونستم از آتسو مراقبت کنم...مامان بابا هم هرگز منو نمی بخشند...
ویو نویسنده=آئوشی با چشمانی پر از اشک به استاد بائو خیره میشه و مثل این که استاد بائو متوجه احساس همیشگیِ آئوشی شده
ویو استاد بائو و موری و آئوشی:
استاد بائو:آئوشی...به حرفام گوش بده قطعا اون اتفاق تقصیر تو نبوده ،آئوشی بهتره تمومش کنی و اینقد خودتو زجر ندی.مشکلی نیست آئوشی قبول کن.
موری:آئوشی به مافیای بندر ملحق میشی؟
ویو نویسنده=حرف های استاد بائو درست بودند اما با گفتن اون حرف ها قلب آئوشی احساس سنگینی می‌کرد. در آخر آئوشی بغضش رو قورت میده و با صدای نسبت بلند میگه
آئوشی:بله...رئیس.
ویو نویسنده: این چنین شد که آئوشی ۱۳ ساله تونست به مافیای بندر بپیونده اون در طول این ۷ سال که در مافیا بود تونسته بود لیاقت خود رو نشون بده و همیشه در انجام مأموریت ها سربلند بوده به همین علت هست که رئیس مافیا به اون اعتماد کامل داره؛اما کسی هنوز در مافیا نمی دونه اون موهبت جانور زیر نور ماه رو داره، و کسی هم اسم اصلی او یعنی« ناکاجیما آئوشی» رو نمی دونه زیرا همه‌ی اینها بر میگرده به اتفاق تلخی که در کودکی براش پیش اومده و کسی نمی‌خواد با پرسیدن این اطلاعات گذشته ی سخت آئوشی که یکی از بهترین مأموران اجرایی هست رو به یادش بیاره.(در ادامه گذشته اون رو می فهمید)

پایان پارت دوم

اگر چیزی رو متوجه نشدید بپرسید براتون توضیح میدم😊
دیدگاه ها (۰)

Part:1مکان سازمان مافیای بندر=(هم اکنون دفتر رئیس مافیا موری...

نام فیکشن:گمشده در بانگو( Lost in Bungou)شخصیت ها: ناکاجیما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط