دوست نداری نخون فدات شم
دوست نداری نخون فدات شم🫠💗
گزارش کنی گزارش میشی. ربات فعاله
وقتی برای اولین بار میخوایین نماز بخونید
نامجون: چند شب بود که خونه نیومده بود چون تو کمپانی خیلی کار داشت توهم چون میترسیدی رفتت بودی خونه دوستت؛ بلاخره بعد از چند روز اومد دنبالت و رفتین خونه شب بود و تو لباس خوابتو پوشیدی که بخوابی که یهو دستاشو دور کمرت قفل کرد و دم گوشت گفت میشه یکی بشیم هیچی دیگت خدا به دادت برسه (یک نماز خشن که تا صب طول کشید)
جین: فردا شب قرار عروسیتون بود ولی امشب بابقیه اعضا و زناشون پارتی داشتین؛ تو مهمونی انقدر تو خشگل بودی و قشنگ قر میدادی که جین نتونست تحمل کنه و آروم دم گوشت گفت بیا تواتاق کارت دارم؛ و همون لحظه یه راند سریع نماز خوندین و بقیشو گذاشتین برا بعد مراسم
شوگا: صب روز عروسی تو ماشین عروس داشتین میرفتین سمت آرایشگاه که یهو ماشینو برد تو یه کوچه خلوت و تورو روی صندلی اقب ماشین خوابوند و روت خیمه زود ووووووو الله و اکبر خدا به دادت برسه
جیهوپ: دو روز پیش عروسی کرده بودین ولی جفتتون انقدر تنبل بودین که حوصله س... کس نداشتین تا بلاخره عصر که تو داشتی واسه شام پاستا درست میکردی ددی دلو زد به دریا و اومد از پشت بغلت کرد و توهم هیجان زده شدی ولی هودتو ریلکس نشون دادی ولی بعد چند ثانیه جیهوپ همونجوری که کمرتو گرفته بود تو رو به سمت خودش برگردوند و آروم لباتو بوسید و بغلت کرد و از پله ها برد بالا تا اهمم اهمم (بهتره ولش کنی زیاد وارد جزئیات نشو دردت میاد😂🤐)
کوکی: شب وقتی از عروسی اومدین بغلت کرد از پله ها برد بالا و تو اتاق رو تخت تو رو گذاشت زمین و خیلی شرورانه نگات کرد و توهم ترسیدی اونن چون دید تو ترسیدی حوگیر شد که اوه من چه ابهتی دارم پس اومد سمتت با همون نگاه شرورانه بهت نزذیک شد تو هم پاشدی و تو یه قدم میرفتی عقب اون میومد جلو تا اینکه خوردی به دیوار اومد دستاشو دو کمرت قفل کرد و بلندت کرد پرتت کرد روی تخت و نپدشم خیلی خشن روت خیمه زد و تا صب انقدر ادامه داد تا کل تخت قشنگتون خونی شد😐🩸
ته: مث خر همینجوری نگات میکرد تا یهو تو حوگیر شدی و حوله ای که تنت بود رو اپداختی زمین و اونو قشنگ ح... شری کردی واونم تورو جر داد(تا تو باشی ازین گوه خوری ها نکنی)
جیمین: بچم خجالت میکشید بهت نزدیک بشه تو محبور شدی شروع کنی و وقتی شروع کردی دیگه دست بردارت نبود
گزارش کنی گزارش میشی. ربات فعاله
وقتی برای اولین بار میخوایین نماز بخونید
نامجون: چند شب بود که خونه نیومده بود چون تو کمپانی خیلی کار داشت توهم چون میترسیدی رفتت بودی خونه دوستت؛ بلاخره بعد از چند روز اومد دنبالت و رفتین خونه شب بود و تو لباس خوابتو پوشیدی که بخوابی که یهو دستاشو دور کمرت قفل کرد و دم گوشت گفت میشه یکی بشیم هیچی دیگت خدا به دادت برسه (یک نماز خشن که تا صب طول کشید)
جین: فردا شب قرار عروسیتون بود ولی امشب بابقیه اعضا و زناشون پارتی داشتین؛ تو مهمونی انقدر تو خشگل بودی و قشنگ قر میدادی که جین نتونست تحمل کنه و آروم دم گوشت گفت بیا تواتاق کارت دارم؛ و همون لحظه یه راند سریع نماز خوندین و بقیشو گذاشتین برا بعد مراسم
شوگا: صب روز عروسی تو ماشین عروس داشتین میرفتین سمت آرایشگاه که یهو ماشینو برد تو یه کوچه خلوت و تورو روی صندلی اقب ماشین خوابوند و روت خیمه زود ووووووو الله و اکبر خدا به دادت برسه
جیهوپ: دو روز پیش عروسی کرده بودین ولی جفتتون انقدر تنبل بودین که حوصله س... کس نداشتین تا بلاخره عصر که تو داشتی واسه شام پاستا درست میکردی ددی دلو زد به دریا و اومد از پشت بغلت کرد و توهم هیجان زده شدی ولی هودتو ریلکس نشون دادی ولی بعد چند ثانیه جیهوپ همونجوری که کمرتو گرفته بود تو رو به سمت خودش برگردوند و آروم لباتو بوسید و بغلت کرد و از پله ها برد بالا تا اهمم اهمم (بهتره ولش کنی زیاد وارد جزئیات نشو دردت میاد😂🤐)
کوکی: شب وقتی از عروسی اومدین بغلت کرد از پله ها برد بالا و تو اتاق رو تخت تو رو گذاشت زمین و خیلی شرورانه نگات کرد و توهم ترسیدی اونن چون دید تو ترسیدی حوگیر شد که اوه من چه ابهتی دارم پس اومد سمتت با همون نگاه شرورانه بهت نزذیک شد تو هم پاشدی و تو یه قدم میرفتی عقب اون میومد جلو تا اینکه خوردی به دیوار اومد دستاشو دو کمرت قفل کرد و بلندت کرد پرتت کرد روی تخت و نپدشم خیلی خشن روت خیمه زد و تا صب انقدر ادامه داد تا کل تخت قشنگتون خونی شد😐🩸
ته: مث خر همینجوری نگات میکرد تا یهو تو حوگیر شدی و حوله ای که تنت بود رو اپداختی زمین و اونو قشنگ ح... شری کردی واونم تورو جر داد(تا تو باشی ازین گوه خوری ها نکنی)
جیمین: بچم خجالت میکشید بهت نزدیک بشه تو محبور شدی شروع کنی و وقتی شروع کردی دیگه دست بردارت نبود
- ۱.۴k
- ۲۲ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط