{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part.5

بعد از اتمام شام هر کدوم یه گوشه ی کارو گرفتن تا آشپزخونه تمیز بشه. جیسونگ‌ زود تر از همه از تمیزکاری دست کشید تا توی اتاقش کمی استراحت کنه؛ یونگی هم بعد تموم شدن کار ها یه کتاب برای مطالعه برداشت که قبل از خواب بتونه مقداری از اونو بخونه. فلیکس که از وقتی به اینجا اومده بود هیچ سرگرمی ای نداشت؛ نه تمام ابزاری که برای طراحی، نقاشی، نوشتن و ... استفاده میکرد بود؛ نه عروسک هاش تا با اونا راحت تر بخوابه و نه حتی پسرش! همون طور که به پسر کوچولوش فکر میکرد که چقدر دلش براش تنگ شده که یکدفعه موجود پشمالو سیاه رنگی نزدیکش شد. پنجه های سفید، ابرو های قهوه ای رنگ، چشم هایی که تو سیاهی صورتش چندان مشخص نبود همراه گوش هایی که مظلوم ترش میکرد ؛ داشت. چشمای پسر با دیدنش گرد شد. آشنا نبود اما انگار اون موجود کوچولو قصدش آشنایی با فلیکس بود. با کشیده شدن دستی روی سرش خودشو به پسرک بیشتر نزدیک کرد و کم کم کنارش نشست. پسرک هم متقابلا به اون کوچولو نزدیک شد. اسمشو نمیدونست چون اولین بار بود که میدیدش!
"یونگی هیونگ اسم این کوچولو چیه ؟". "اوه جینو چطور کنارت نشسته ؟!". "جینوعه اسمش ؟ چقدر نازه ‌.". "جینو یکم با بقیه فرق داره به جز من و جیس به هرکسی سریع نزدیک نمیشه .". " خودش اومد تو بغلم .". "معلومه خاصی !". با حرف های یونگی و دیدن جینو توی بغلش قند تو دلش آب شد . چطور تونسته جینو رو جذب خودش کنه ؟ کمی بعد جینو روی پاش خوابید که بیشتر دل پسر براش ضعف میرفت . وقتی از خواب جینو اطمینان پیدا کرد به ارومی بدنش رو از زیر سرش بیرون کشید و بدون اینکه صدای قدم هاش شنیده بشه به اتاقش رفت .
#bts#fiction#straykids#blakpink#stay#army#felix#kpop#han#suga#bangchan#vkook#فیکشن#ارمی#بی_تی_اس#فلیکس#هان#شوگا#جونگکوک#استریکیدز#استی#کیپاپ#آهنگ#فیلم#کیدراما#تهکوک#فیکشن##کره_جنوبی#فیک#بلکپینک#لیسا#جنی#رزی#جیسو#بنگچان#lisa#rose#سونگمین#هیونجین#hyunjin#star #کاپل#شیپ#هیونلیکس#مومنت#ادیت#چانمین#ویکوک#جنلیسا#بلینک#پیوان_هارمونی#یونمین#ووسان#ایتیز
دیدگاه ها (۰)

Part.4

Part.3

#Strawberrywhiskey #IU PART:18بعد از زدن چند ضربه دیگه هردو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط