{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهرت  بجان  خریدم مهرم  بریده رفتی

مهرت  بجان  خریدم مهرم  بریده رفتی
از باغِ  دل روانه  یک گل  نچیده رفتی
با نیشِ   تلخِ  لبها دل داده سوی میدان
در بزمِ عشق و شادی وقتِ سپیده رفتی
رفتی به بزمِ  پوچی بر گِردِ شوره زاران
از دشتِِ پُر  شَمیمِ  شیدا  رمیده  رفتی
پایت  نشسته  بر گِل در برکه ی خیالت
آنجا که حرف عشقم شب ناشنیده رفتی
می سوزم  از  نگاهِ  بی تو  نبودن  امّا
افزون به جان هیاهو غم راخریده رفتی
درکوچه های بن بست گشتم ولی نبودی
بودم در  انتظارت  از قد خمیده  رفتی
یادت همیشه  بر جان نقشِ نگینِ شبها
دیدگاه ها (۳۵)

منم و تلخیِ دلدار، ولی میخندممنم و سینه ی بیمار، ولی میخندمم...

چون ببینم  روی تو دل مهربانی می کندبا  نگاهِ  گرمِ خود  شیری...

ای کاش خنده دوره کند عالمِ تو راهرگز نیاید آنکه ببینم غَمِ ت...

امشب به یادم  آمدی سامان  نمی گیرد  دلملرزان  شده  خشتِ تن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط