{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حیف

حیف
باردیگر به ترکهای غرورش رو زد
به شکست امدو پیش قدمت زانو زد
عشق دریا شدو دل قایق و او قایقران
تا توانست کران تا به کران پارو زد
تو ندیدیش در انبوهی نور افکنها
هرچه با اتش افتاده به جان سو سو زد
تو ندیدیش که دور از تو در ان تنهایی
نا امید از دل سنگ تو به خود چاقو زد
خواست در کوی تو خاکش بکنند, اما حیف
رفتگر , خاک سر کوی تو را جارو زد…
دیدگاه ها (۱)

پست اول :شهیدوارطان ارکیلیان جـوان انقــلابی ؛ داخل گردان ش...

فرشاد امیری زندگی کردم حتی ب غلط

زیباترین...

دختر زیبا..

الو ممد

امروز ۱۶ مهر هستششاید برای همه یه روز عادی توی ماه اول فصل س...

حوصله خواندن ندارمحوصله نوشتن هم ندارماین همه دلتنگی دیگر نه...

❤👒... من بے تو...یڪ واژه‌ے سادہ بیش نیستماما ڪنارت، همچون......

سخت ترین قسمت رفتن آدم هااونجاست که؛هیچ وقت با خودشونخاطره ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط