حیف
حیف
باردیگر به ترکهای غرورش رو زد
به شکست امدو پیش قدمت زانو زد
عشق دریا شدو دل قایق و او قایقران
تا توانست کران تا به کران پارو زد
تو ندیدیش در انبوهی نور افکنها
هرچه با اتش افتاده به جان سو سو زد
تو ندیدیش که دور از تو در ان تنهایی
نا امید از دل سنگ تو به خود چاقو زد
خواست در کوی تو خاکش بکنند, اما حیف
رفتگر , خاک سر کوی تو را جارو زد…
باردیگر به ترکهای غرورش رو زد
به شکست امدو پیش قدمت زانو زد
عشق دریا شدو دل قایق و او قایقران
تا توانست کران تا به کران پارو زد
تو ندیدیش در انبوهی نور افکنها
هرچه با اتش افتاده به جان سو سو زد
تو ندیدیش که دور از تو در ان تنهایی
نا امید از دل سنگ تو به خود چاقو زد
خواست در کوی تو خاکش بکنند, اما حیف
رفتگر , خاک سر کوی تو را جارو زد…
- ۵۱۴
- ۱۷ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط