{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب به خوابم بیا !

امشب به خوابم بیا !
با خودت دو فنجان چای دارچین بیاور
من خودم را به خواب می زنم
گوشه ی تختم بنشین
صدایم کن
اول اسمم را بگو
بعد عزیزم
بعد هم بگو باشد انگار که خوابی
من می روم
بلند می شوی
بلند می شوم
دستم را دورِ گردنت حلقه می زنم
می گویم بلاخره آمدی . .
می گویی شک داشتی به آمدنم ؟
می گویم گاهی . . مثلِ امشب
نگاهم می کنی
بی هیچ حرفی چایم را می دهی دستم
دستم را می گیری
می گویی دیر آمدم
تا ماندنی تر باشد
تا قدرِ لحظه هایمان را بهتر بدانیم

امشب بیا
اینها را بگو
مبادا
دیر
شود .......
دیدگاه ها (۲)

گاهی ..پشـــت تلفـــن سڪوت میڪنــی !!نـه دلــ ـت میـــاد قطـ...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته میگویی " ...

ﺁﺩﻡ ﮐﻪ "ﻏـــــﻤﮕﯿﻦ" ﻣﯽ ﺷــــﻮﺩﺧــــﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺟــــﺪﺍ ﻣﯽ ﮐــــﻨﺪ...

دل آدماشیشه نیست که روش "هـــــا" کنیمبعد با انگشت قلب بکشیم...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۴۰

تیغ ، روی دستم گذاشتم و کشیدم .دستم سوخت و خون تراوش کرد .با...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط