{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو نویسنده

ویو نویسنده
دختر خوشحال ازینکه قرار نبود بیشتر ازین درد بکشه لبخندی زد
+باشه
-نیشت چرا بازه...زیاد امیدوار نباش بالاخره قراره زیرم به فاک بری
+احیانا نمی‌خوای بری؟
پسر از خونه خارج شد و درش و قفل کرد تو ماشین نشست
-لامسی برو به بار
به این فکر میکرد که چرا آنقدر انرژی ازش گرفته شده بود؟حالش خوب نبود با صدای ربات که چشمی گفت به خودش اومد ماشین حرکت کرد به قدری خسته بود حتی نمیتونست رانندگی کنه و اون ربات داشت ماشین و حرکت میداد

...................................................
ویو آت
حوصلم به شدت سر رفته بود تقریبا شش ساعتی می‌شد که خبری از جونگکوک نبود نمی‌دونم باهام چیکار کرد اما حالم خوب بود البته از لحاظ جسمی.. فقط کمرم یکم درد میکرد صدای باز شدن قفل در اومد از اتاق اومدم بیرون که در باز شد و جسم خونی جونگکوک افتاد روی زمین
+ج..جونگکوک

سریع رفتم سمتش که چشمم به در خورد..باز بود و ما تو جنگل بودیم اینجا هم میشناختم راه و خونه رو بلد بودم..می‌تونستیم با تهیونگ از این جنگل فرار کنیم و بریم سمت جنگل علف های شمال..یعنی آزاد میشم؟پس جونگکوک چی؟
+باید دلم به حال تویی که سه سال عذابم دادی بسوزه؟
دیدگاه ها (۲)

ویو آتآروم گفتم-متاسفم..و از خونه خارج شدم آنقدر سریع می‌دوی...

ویو جونگکوک گذاشتمش رو تخت و پتو رو روش کشیدمویو آتبا تکوناش...

...............................................................

ویو جونگکوک هومی کشیدم و خندیدم با صدای زنگ گوشیم به خودم او...

مافیای عاشقپارت ۱۳ویو یوری: شوگا بلندم کرد و منو برد سمت یه ...

Fate is predetermined.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط