من رهسپار شهر های سرد وخاموشم
من رهسپار شهر های سرد وخاموشم
در جاده های بی کسی فریاد می نوشم
در دست بطری دارمو اواز میخوانم
من تا ابد با درد بی عشقی هم آغوشم
..........
من عاشقم عاشق که رسوایی نمیفهمد
دیوانه ام دیوانه تنهایی نمیفهمد
هرگز دل از مشروب وازعشقت نخواهم کند
این قصه را این قلب هر جایی نمیفهمد
.............
امروز من مردم ز درد عشق فردا تو
من ماندم و یک جاده بی انتها تا تو
امشب بیا قولی بده فردا که من مردم
با بوسه و با می بشی سنگ لب قبرم
در جاده های بی کسی فریاد می نوشم
در دست بطری دارمو اواز میخوانم
من تا ابد با درد بی عشقی هم آغوشم
..........
من عاشقم عاشق که رسوایی نمیفهمد
دیوانه ام دیوانه تنهایی نمیفهمد
هرگز دل از مشروب وازعشقت نخواهم کند
این قصه را این قلب هر جایی نمیفهمد
.............
امروز من مردم ز درد عشق فردا تو
من ماندم و یک جاده بی انتها تا تو
امشب بیا قولی بده فردا که من مردم
با بوسه و با می بشی سنگ لب قبرم
- ۴۲۷
- ۰۹ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط