میـروم از کشــورِ چشمـان تـو
میـروم از کشــورِ چشمـان تـو
چونکه تیری خوردم از مژگان تو
چشـم تـو شد بـانیِ حبـسِ نفس
زان سبب دلگیـرم از زنـدان تــو
وقـت دل کنـدن نگـارا گریـه کن
مَرحَمـت فارغ شـد از درمـان تـو
وقـتِ جـان دادن بیـا قبـل از اجل
محتضـر باشـم چـو بـر فـرمان تو
مـرغ جـان پـر میکشـد با دیــدنت
جــای دوزخ میشــود مهمــانِ تـو
بستـرِ سنـگ لحـد شـد کــویِ من
تا کشیـدم دست از آن دامان تــو
طاقِ ابــرویت شــده محـرابِ مـن
عابِـدت در سجــده شــد قربانِ تو
چونکه تیری خوردم از مژگان تو
چشـم تـو شد بـانیِ حبـسِ نفس
زان سبب دلگیـرم از زنـدان تــو
وقـت دل کنـدن نگـارا گریـه کن
مَرحَمـت فارغ شـد از درمـان تـو
وقـتِ جـان دادن بیـا قبـل از اجل
محتضـر باشـم چـو بـر فـرمان تو
مـرغ جـان پـر میکشـد با دیــدنت
جــای دوزخ میشــود مهمــانِ تـو
بستـرِ سنـگ لحـد شـد کــویِ من
تا کشیـدم دست از آن دامان تــو
طاقِ ابــرویت شــده محـرابِ مـن
عابِـدت در سجــده شــد قربانِ تو
- ۷۱۲
- ۰۶ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط