{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ میـروم از کشــورِ چشمـان تـو

‍ میـروم از کشــورِ چشمـان تـو
چونکه تیری خوردم از مژگان تو

چشـم تـو شد بـانیِ حبـسِ نفس
زان سبب دلگیـرم از زنـدان تــو

وقـت دل کنـدن نگـارا گریـه کن
مَرحَمـت فارغ شـد از درمـان تـو

وقـتِ جـان دادن بیـا قبـل از اجل
محتضـر باشـم چـو بـر فـرمان تو

مـرغ جـان پـر میکشـد با دیــدنت
جــای دوزخ میشــود مهمــانِ تـو

بستـرِ سنـگ لحـد شـد کــویِ من
تا کشیـدم دست از آن دامان تــو

طاقِ ابــرویت شــده محـرابِ مـن
عابِـدت در سجــده شــد قربانِ تو
دیدگاه ها (۱)

فکر کن قهوه بنوشی ته فالت باشدبعد از این دیدن او فرض محالت ب...

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب  بدینسان خوابها ر...

‍ شهزاده به دنبال تو با لنگه ی کفشتباشد و تو در کنج اتاقت ...

یادمان نروددر دفتر دیڪتہ فردایمان بنویسیم:انسان بودن، پاڪ بو...

‍ میـروم از کشــورِ چشمـان تـوچونکه تیری خوردم از مژگان توچش...

سنگ زیر پای تو لعل بدخشان می شودخار ، با فیض نگاهت سرو بستان...

ای به فدایت همه جان جهانخاک رهت سرمه‌ی افلاکیانوصله‌ی بر جام...

کشته ی افتاده به صحرا حسیندست صبا زلف تورا شانه کردبر سر نی ...

اهل جبر جمله مقیم دوزخند گور هائی قبل مردن می خرند

بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت من چه حالی بودم! خبر دعو...

کاش می دانستی بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت من چه حالی ب...

وااااای که چقدر این شعر زیباست لطفا کامل بخونین اگه گریه کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط