{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند

بعد از این بگذار قلب بی‌قراری بشکند
گل نمی‌روید، چه غم گر شاخساری بشکند
باید این آیینه را برق نگاهی می‌شکست
پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند
گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه‌ام
صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند
شانه‌هایم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
تخته‌سنگی زیر پای آبشاری بشکند
کاروان غنچه‌های سرخ، روزی می‌رسد
قیمت لب‌های سرخت روزگاری بشکند
دیدگاه ها (۱۷)

بس که دلتنگم اگر گریه کنم می‌گویندقطره‌ای قصد نشان دادن دریا...

تو را هوای به آغوش من رسیدن نیستوگرنه فاصله‌ی ما هنوز یک قدم...

چشمت به ‌چشم ما و دلت پیش دیگری‌ستجای گلایه نیست که این رسم ...

ما را کبوترانه وفادار کرده استآزاد کرده است و گرفتار کرده اس...

مهتایِ عزیزم ؛ از ژرفای جانم انجا که لغات عاجزند از وصف ، تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط