{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#play_back

#play_back
#پارت_۱
ویو جین :
امروز از خواب پاشدم . ساعت ۱ بعد از ظهر با یونا قرار داشتم . امیدوارم آبروی خودمو نبرم .
رفتم سر قرار و منتظر موندم و بالاخره یونا اومد ...
_سلام یونا خو .....
یهو با دستش کوبید تو صورتم .
ویو هوپی :
داشتم تو دکه ام روزنامه میفروختم که دیدم دو نفر دارن با هم حرف میزنن . یهو دختره زد تو صورت پسره و اون هم گلایی که برای دختره گرفته بود از دستش افتاد زمین و خراب شد . رز قرمز . عاشق این گلم . کنجکاو بودم ببینم چی میشه که ...
ویو جین :
یونا گفت که دوست پسر داره و نمی خواد با آدم بدرد نخوری مثل من باشه . منم خیلی ناراحت شدم برای اون خیلی کارا کرده بودم . ولی چون فقط اون پسره پولدار بود ؛ اونو انتخاب کرد .
خیلی ناراحت بودم . هیچی هم نخورده بودم . ناراحت رفتم و روی یه نیمکت نشستم که یهو ...
ویو هوپی :
اومد و روی ی نیمکت جلوی دکم نشست . خیلی دلم براش سوخت میدونم چه حسی داشت . غذایی که درست کرده بودم زیاد بود پس تصمیم گرفتم ببرم پیشش .
ویو جین :
یه پسر که بهش میخورد همسن خودم باشه با یه ظرف اومد و بغلم نشست .
+ سلام آقا .
_ سلام . کاری داشتین ؟
+ ناراحت به نظر میاید . اتفاقی افتاده ؟
اون موقع که یونا زد تو گوشم از پشت سرش دیدم یه پسره داشت دیدم میزد . این همون پسر بود .
_ تو که خودت همه چی رو دیدی چرا میپرسی ؟
رنگ از چهره ی پسره پرید . انگار نمی خواست من بدونم که اون دیده . با شرمندگی سرش رو گرفت پایین .
+ معذرت می خوام آقا . ( با غم و افسوس )
_ بسه انقدر بهم آقا نگو حس پیرمردی بهم دست میده . منو جین صدا کن .
+ جین ؟
_ آره کیم سوکجین .
+ خوشبختم منم هوسوکم . جانگ هوسوک .
_ از ملاقات باهات خوشحالم هوسوک .
هوسوک پسر خوبی بود . دستپختشم خیلی خوب بود . من تو یه هتل کار میکنم پس هوسوکو به هتل معرفی کردم و اونم به عنوان سر آشپز اونجا کار میکنه . ما جفتمون جا نداریم و با هم تو یه اتاق میمونیم . 
یه روز داشتیم بیرون میچرخیدیدم که یهو یکی کارت اعتباری هوسوکو ازش زد و دویید . من و هوسوک چون دوییدنمون خوب بود افتادیم دنبالش . من از یه سمت دیگه رفتم .
ویو هوپی :
داشتم دنبال پسره میرفتم که یهو پام گیر کرد به سنگ و خوردم زمین .
+ آییییییی .
ویو پسره :
داشتم از دستشون فرار میکردم که دیدم یکیشون از یجا دیگه رفت و اون یکی هم خورد زمین . عذاب وجدان گرفتم . رفتم کمکه پسره که ...
ویو هوپی :
اومد سمتم و دستشو دراز کرد و من در عرض ثانیه دستشو چرخوندم و چسبوندم به کمرش و چسبوندمش به دیوار . تقلا میکرد که بره ولی نمیتونست .
× ولم کنید .
+ نه بابا . چقدر پررویی تو . چرا میخواستی از ما دزدی کنی ؟ جوابمو بده واگرنه ...
و دستشو محکم فشار دادم .
× باشه باشه میگم فقط لطفا دستمو ول کن .
+ از کجا بدونم دروغ نمیگی ؟
× آییی قسم میخورم . لطفااااا...
دستشو ول کردم . به محض اینکه برگشت چسبوندمش به دیوار . یه چاقو جیبی در آوردم و گزاشتم زیر گلوش .
+ حالا حرف بزن .
خیلی ترسیده بود . یه پسر بچه راهنمایی بود . ریزه میزه بود . بهشم نمیخورد دزد باشه .
× ام ... من ... راستش ...
هل شده بود و از من ترسیده بود .
× باور کنید من دزد نیستم قسم میخورم .
+ زنگ بزنیم پلیس مشخص میشه .
× نههه .... لطفا .... بهتون کارتتونو پس میدم ... من هیچ جایی برای موندن ندارم لطفا.
+ پس خانوادت چی ؟
× اونا تو بوسانن .
حواسم پرت صدای ی گربه شد و یهو از دستم فرار کرد .
ویو جین :
دو روز از اون اتفاق میگذشت و خیلی حالم بد بود . داشتم قدم میزدم که همون پسره رو دیدم . خیلی عصبی بودم و رفتم سمتش . آروم از پشت سرش رفتم ...
ویو پسره :
داشتم تو ی کوچه خلوت میرفتم یهو یه دستی دور گردنم حلقه شد و منو برد .
× آی نه ولم کن تو کی هستی ؟ اععععع
_ دهنتو ببند . من همونیم که دوستشو با چاقو زدی .
× دوستش ؟
_ آره همون که کارت اعتباریشو دزدیدی .
× م .... من گفتم پسش میدم . اون خودش قبول نکرد .
_ آره الانم باید پول بیمارستانشو بدم .
× م .. مگه ... چی .... چی شده ؟
_ هه خودتو به نادونی نزن . یعنی تو اونو با چاقو نزدی نه ؟
× چ ... چاقو ؟ من اصن چاقو ندارم .
_ آره دارم برات .
×  ن ... نه خ ... خواه ...ش می ....کنم ...
ویو جین :
خیلی رو مخ بود زدم بیهوشش کردم .
هوسوکی بهم گفت که پسره رو دیده و این اون پسره نیست که زدتش . چند روز پیش هوسوکو زخمی کردن و من فکر کردم این پسره بوده . ولی انگار این نبود . منم گزاشتمش رو تخت تا به هوش بیاد .
ویو پسره :
به هوش اومدم دیدم تو ی اتاقم و همون پسره نشسته بغلم سریع اومدم پاشم که درد بدی تو پهلوم حس کردم و اونم یهو چاقو گرفت سمتم ...
End part 🫟
اینم پارت یک ...
حمایت یادتون نره 🎀
دیدگاه ها (۱۸)

جوجویییی😭😭

عاشق همچین وایبی ام 🫠🌱از کدوم رمان بزارم،؟دوستی اجباری 🫂🫆باز...

🫟 نام فیک : play back ( بازگشت دوباره )🫟 تاریخ انتشار : ۱۴۰۵...

شیلاااام میخواستم بگم یه فیک دیگه هم نوشتم که راجع به آشنایی...

part 2 خون آشام جنگل

part ۳ خون آشام جنگل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط