{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش درد آنقدر کوچک میشد که پشت میز یک کافه می نشست

کاش درد آنقدر کوچک میشد که پشت میز یک کافه می نشست
چای میخورد ساعتش را نگاه می کرد و با عجله میگفت:خداحافظ
دیدگاه ها (۱)

دلم گرفته است ، یا دلگیرمشاید هم دلم گیر است ...! نمیدانم .....

خاطره هاهیچ وقت پاڪ نمےشوند.شاید کم رنگ بشونداما پاڪ نمےشوند...

اشـــــــــــــــــــڪ یعنـی ⇦تــــو قبــرستــون⇨ ⇦ن...

کاش یکی بود .!'.می‌نشست کنارم میگفت :هیچی نگو خودم دیدم.!چقد...

ناپلئون گمشده(فصل اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط